دست در دست صبح (انقلاب اسلامى) - نوروزى، محمد جواد - الصفحة ٥١
دنيا و آخرت، و دين و سياست همه از جمله مسايلى است كه به آيين تحريف شده مسيحيت باز مىگردد. عملكرد ناصواب كليسا، فقدان توان پاسخگويى به شبهات تعارض علم و عقل با دين، و تباهى سازمان كليسا از عواملى به شمار مىروند كه به كليسا باز مىگردند. تحولات سياسى و اجتماعى نظير جنگهاى صليبى، اكتشافات جغرافيايى، و مانند آنها را نيز مىتوان از ديگر زمينههاى رشد سكولاريسم و گرايش به مادىگرايى برشمرد. غربىها به جاى آن كه به اصلاح كاستىها پرداخته و در پى تحقيق در دين راستين و واقعى بر آيند، دين را به كنارى نهادند و با توسل به علم و عقل خود بنياد بشرى، تمدنى بر مبناى ماديت بنيان نهادند. چنين به نظر مىرسد كه پيشگامان اين تحول فكرى را صاحبان زر و زور، يعنى پادشاهان و صاحبان سرمايه تشكيل مىدادند؛ لذا سعى كردند جامعه را در مسيرى پيش برند كه اديان آسمانى در آن بهرهاى نداشته باشند.
با توجه به آنچه گفته شد مىتوان دريافت كه دو انگيزه مهم در گرايش به سكولاريسم نقشى اساسى داشتهاند: يكى انگيزه سودپرستى كه از سوى حكام و صاحبان ثروت تعقيب مىشد. آنان كليسا و دين را مانع قدرتطلبى و تجاوزهاى خود مىدانستند و به همين جهت در حذف دين از هيچ كوششى فروگذار نكردند. دومى، انگيزه خيرخواهانه از سوى ارباب كليسا بود كه براى حفظ قداست دين و ارزشهاى معنوى تلاش در بركنارى دين از عرصه اجتماعى داشتند.
در ارزيابى انديشه سكولار يادآورى چند نكته ضرورى است:
١. در انديشه سكولار، اصولًا يا اعتقاد به خداوند وجود ندارد و عملًا الحاد و بىدينى حاكم است و يا اگر اعتقاد به خدا وجود دارد در حوزه صرفا فردى قرار دارد و تفسيرى بشرى و بر مدار عقل طبيعى در آن