دست در دست صبح (انقلاب اسلامى) - نوروزى، محمد جواد - الصفحة ٢٣
" در اسلام از اول نوعى تداخل ميان كيش و قدرت يا دين و دولت وجود داشته است و حتى مىتوان گفت اين دو كمابيش يكى دانسته شدهاند. حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) نه تنها پيامبر بلكه حكمران بود ... اسلام از اين جهت با مسيحيت تفاوت مىكند."[١]
در تاريخ معاصر تبيين موضوع پيوند دين و سياست امرى بود كه امام خمينى در حوزه علميه نجف و در ضمن تدريس علوم دينى برآن اصرار ورزيدند و سكوت بيش از نيم قرن را در هم شكست.
«هيرو» در تحليل رابطه دين و سياست از منظر امام خمينى گويد:
«امام خمينى حركتى كه اسلام را تا حد نظامى براى عبادت و انجام آيينها و شعائر اسلامى تنزل دهد انحرافى از اركان حقيقى مىداند و آن را حاصل نيرنگهاى امپرياليسم غرب مىخواند كه در جهت تضعيف مسلمانان و كشورشان جريان دارد."[٢]
وى در ادامه اظهار مىدارد:
" او از پيشينه دينى و وطنپرستى ايرانيان براى ايجاد و تقويت حس جدال ضد سلطنتى به زيركى بهره برد."[٣]
و ديويد اپتر در اين زمينه چنين مىنويسد:
" از ديدگاه آنان (احياگران اسلامى) حيطه امور معنوى مسائل غيرمذهبى را در بر مىگيرد. شريعت اسلامى به جاى ايجاد تمايز بين فعاليتهاى غيرمذهبى و دنيوى تمامى جنبههاى زندگى را در بر مىگيرد."[٤]
[١]. برنارد لوئيس،" نظرى تاريخى به اسلام و دموكراسى ليبرال"، فلسفه وجامعه و سياست، عزت الله فولادوند( تهران: نشر ماهى، ١٣٨٧) ص: ١٣٢.
[٢]. ديليپ هيرو، ايران در حكومت روحانيون، ترجمه محمدجواد يعقوبى( تهران: مركز بازشناسى اسلام و ايران، ١٣٨٦) ص: ١٦.
[٣]. همان، ص: ١٧٣.
[٤]. ديويد اپتر و چالزراف اندى پين، اعتراض سياسى و تغيير اجتماعى، ترجمه محمدرضا سعيد آبادى( تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردى، ١٣٨٠) ص: ١٢٧.