دست در دست صبح (انقلاب اسلامى) - نوروزى، محمد جواد - الصفحة ٣٣٣
اولين مقدمهاى اسلامى مقاومت در برابر همين نفوذ فرهنگى بود.
اين مقاومت در هر كجا به شكلى آغاز شد و شكل مقاومت و هدفگيرى مبارزات در سرزمينهاى مختلف اسلامى متفاوت بود.
در واقع زمينههاى شكلگيرى بيدارى اسلامى از حدود دويست سال پيش به تدريج و متناسب با تهاجم استعمار فراهم آمد. فرنگىها پايهى تحول سياسى دنياى غرب را از انقلاب كبير فرانسه در سال ١٧٨٩ ميلادى مىدانند. مشكلات جهان اسلام نيز از زمان انقلاب كبير فرانسه شروع شد و به صورت واضح شكل گرفت.
عدهاى مثل طهطاوى مصرى يا خير الدين تونسى كه قريب به دويست سال پيش، كار خودشان را شروع كردند، فكر مىكردند كه بايد اسلام را مدرنيزه كنند و به نوعى با ليبراليسم مخلوط نمايند. اصلًا مىگفتند آنچه كه امروز غربىها انجام مىدهند، همان اسلام است. اما كسانى مثل سيد جمال الدين اسدآبادى معتقد بودند كه ما بايد به اسلام اصيل بازگرديم و دنبال وحدت اسلامى بودند.
عدهاى فكر مىكردند با ليبراليزه كردن اسلام يا اسلاميزه كردن ليبراليسم مىشود مسلمانان را نجات داد. در طبقهى روحانيت و به ويژه روحانيت شيعه اين سرخوردگى پيدا شد كه با تمسك به مكاتب غير اسلامى نمىتوان اسلام را احيا كرد.
فلذا در قضيهى مشروطه حتى برخى آدمهاى دين دار بر اثر كمتوجهى فكر مىكردند الگوى مشروطهى فرنگى مىتواند نجاتبخش باشد.
جلوتر كه آمديم، مرحوم مدرس جلوى رضاشاه ايستاد و به دنبال آن در عهد پهلوى دوم، آقاى كاشانى مقابل شاه و استعمار انگليس ايتاد. لذا اين پيشزمينهها در بيدارى اسلامى، چه در جهان اسلام و چه در ايران، همزمان