توضيح المسائل - هاشمى شاهرودى، سيد محمود - الصفحة ٥٥٠ - طلاق خلع
«دوم» شوهر دوم با او نزديكى و دخول كند و احتياط واجب آن است كه از جلو «قُبل» با زن نزديكى كرده باشد.
«سوم» شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد.
«چهارم» عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود.
«پنجم» بنابر احتياط واجب شوهر دوم بالغ باشد.
طلاق خلع
مسأله ٢٥٣٧- طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را به او مىبخشد كه طلاقش دهد، طلاق خلع گويند.
مسأله ٢٥٣٨- اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلًا فاطمه باشد، پس از بذل مىگويد: (زَوجتي فاطمةُ خالَعتها على ما بَذَلَت) و بنابر احتياط مستحب نيز بگويد (هِىَ طالِق) يعنى زنم فاطمه را در مقابل چيزى كه بذل نموده طلاق خلع دادم، او رها است و در صورتى كه زن معين باشد بردن نامش در اينجا و در طلاق مبارات نيز لازم نيست. مسأله ٢٥٣٩- اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه مثلًا اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل، صيغه طلاق را اين طور مىخواند (عَن مُوَكِّلِتى فاطِمَةَ بَذَلت مَهرَها لِموكّلِى مُحَمّد لِيَخلعَها عَلَيه) پس از آن بدون فاصله مىگويد: (زَوجَةُ مُوَكّلِى خالَعتُها عَلى ما بَذلت هِى طالِق) و اگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى را به شوهر او ببخشد تا او را طلاق دهد وكيل بايد به جاى كلمه (مَهرَها) آن چيز را بگويد مثلًا صد تومان داده، بايد بگويد: (بَذَلت مِأةَ تُومان).