رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٢١٥ - حد مدارا و سازگارى
كه در انديشه اثبات سخن خود و به كُرسى نشان دادن خواسته خود باشند، حال همسرشان را رعايت كنند و خواسته او را در نظر بگيرند، بىشك براى اختلافها راه حلى پيدا مىشود و تفاوتها به بحران منتهى نمىگردند. همسران بايد ويژگىها و خواستههاى طرف مقابل را به درستى بشناسند و سعى در برآوردن آن كنند. كدام وضعيتْ مطلوبتر است: هر يك به فكر خود باشد يا هر كدام به فكر ديگرى؟ شايد در هر دو صورت، خواستههاى طرفين برآورده شود؛ امّا در كدام وضعيت، محبّت و صميميت بيشتر و خالصترى وجود دارد؟ بىترديد، آن جا كه هر يك به فكر ديگرى باشد، صفا و صميميت بيشترى حاكم خواهد بود.
حدّ مدارا و سازگارى
مدارا و سازگارى نيز مانند هر امر ديگرى، حدّ و اندازهاى دارد. سازگارى، تا جايى جايز است كه اوّلًا موجب تضييع حق ديگرى و به گناه افتادن نشود. مدارا نبايد بهانهاى براى ورود در هر كار ناشايست گردد. از اين رو، يكى از مرزهاى سازگارى، «حقمدارى» است. هيچ كدام از همسران نبايد به خاطر مدارا و برآوردن خواسته ديگرى، تن به خلاف و گناه بدهد.
ثانياً سازگارى و مدار نبايد از سر ضعف و ناتوانى باشد. همسر سازگار بايد در عين اقتدار، مدارا كند. ريشه سازگارى، ضعف و زبونى فرد در برابر همسر خود نيست؛ بلكه نشان از بزرگوارى، از خودگذشتگى و مهربانى اوست. مداراى ناشى از ضعف، گزينه ديگرى ندارد و فرد اگر مدارا نكند، كار ديگرى از دست او بر نمىآيد؛ امّا در مداراى ناشى از اقتدار، فرد، با اين كه احساس ضعف و زبونى در برابر طرف مقابل ندارد و از او ترسى به خود راه نمىدهد و توان رويارويى با او را دارد، با اين حال، به دليل بزرگوارى و كرامت نفس، خطاى فرد را نمىبيند و از آن مىگذرد. اين گونه افراد، آن چنان توان روحىِ بالايى دارند كه مىتوانند آزار ديگران را در خود هضم كنند و چنان دل دريايى دارند كه اين گونه مسائل نمىتواند آنان را دچار تزلزل كند و اثر قابل توجّهى در آنان به جاى گذارد.
در حقيقت، همسران به گونهاى بايد عمل كنند كه نشانه ضعف و ناتوانى تلقّى نگردد. از اين رو، يكى ديگر از مرزهاى سازگارى، «مقتدرانه بودن» آن است. در