رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٠٠ - ب مسئوليت مرد
امام صادق (ع) نيز نقل مىكند كه سه زن، نزد پيامبر خدا (ص) آمدند. يكى از آنان گفت: شوهرم گوشت نمىخورد. دومى گفت: شوهرم بوى خوش استشمام نمىكند. سومى گفت: شوهرم با زنان، نزديكى نمىكند. پيامبر خدا (ص)، در حالى كه رَدايش را مىكشيد، بيرون آمد و بر منبر شد و حمد و ثناى الهى را به جا آورد. سپس فرمود: «چه شده است كه گروهى از يارانم گوشت نمىخورند، بوى خوش نمىبويند، و با زنان، همبستر نمىشوند؟! به درستى كه من گوشت مىخورم، بوى خوش مىبويم و با زنان، همبستر مىشوم. پس هر كه از راه و رسم من روى بگردانَد، از من نيست».[١]
همچنين شخصى به نام ابو جحيفه، نقل مىكند كه پيامبر (ص) سلمان و ابو دَرداء را برادر هم قرار داد. روزى سلمان، به ديدار ابو درداء رفت. و امّ درداء را با سر و وضعى ژوليده يافت. گفت: چرا؟ اين گونه هستى؟ أمّ درداء گفت: برادرت ابو درداء را با دنيا، كارى نيست! ابو درداء آمد و براى سلمان، غذايى آماده كرد و گفت: تو بخور، من روزه هستم. سلمان گفت: تا تو نخورى، من نمىخورم. ابو درداء خورد. شبهنگام، ابو درداء خواست كه به شبزندهدارى بپردازد. سلمان گفت: بخواب. ابو درداء خوابيد. دو باره خواست برخيزد. سلمان گفت: بخواب.
آخر شب كه فرا رسيد، سلمان گفت: حالا برخيز. پس هر دو به نماز پرداختند. سلمان سپس گفت: پروردگارت را بر تو حقّى است، خودت را بر تو حقّى است، و خانوادهات را هم بر تو حقّى است. پس حقِّ هر صاحبِ حقّى را ادا كن. آن گاه ابو
درداء نزد پيامبر (ص) رفت و ماجرا را براى ايشان باز گفت. پيامبر (ص) فرمود: «سلمان، راست گفته است».[٢]
[١].
جَاءَتِ امْرَأَةُ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ إِلَى النَّبِيِّ( ص) فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللهِ، إِنَّ عُثْمَانَ يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ، فَخَرَجَ رَسُولُ اللهِ( ص) مُغْضَباً يَحْمِلُ نَعْلَيْهِ، حَتَّى جَاءَ إِلَى عُثْمَانَ فَوَجَدَهُ يُصَلِّي، فَانْصَرَفَ عُثْمَانُ حِينَ رَأَى رَسُولَ اللهِ( ص)، فَقَالَ لَهُ: يَا عُثْمَانُ! لَمْ يُرْسِلْنِي اللهُ تَعَالَى بِالرَّهْبَانِيَّةِ، وَ لَكِنْ بَعَثَنِي بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ، أَصُومُ وَ أُصَلِّي وَ أَلْمِسُ أَهْلِي، فَمَنْ أَحَبَّ فِطْرَتِي فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِي، وَ مِنْ سُنَّتِيَ النِّكَاحُ ( الكافى، ج ٥، ص ٤٩٤، ح ١؛ بحار الأنوار، ج ٢٢، ص ٢٦٤، ح ٣).[٢].
آخَى النَّبِيُّ( ص) بَينَ سَلمانَ وَ بَينَ أبِي الدَّردَاءِ، فَزَارَ سَلمانُ أَبَا الدَّردَاءِ فَرَأَى أُمَّ الدَّردَاءِ مُتَبَذِّلَةً، فَقَالَ لَهَا: مَا شَأنُكِ؟ قَالَت: أَخُوكَ أَبُو الدَّردَاءِ لَيسَ لَهُ حَاجَةٌ فِي الدُّنيَا! فَجَاءَ أَبُو الدَّردَاءِ فَصَنَعَ لَهُ طَعَاماً، فَقَالَ: كُل، قَالَ: فَإِنّي صَائِمٌ، قَالَ: مَا أَنَا بِآكِلٍ حَتّى تَأكُلَ. قَالَ: فَأَكَلَ، فَلَمّا كَانَ اللَّيلُ ذَهَبَ أَبُو الدَّردَاءِ يَقوُمُ، قَالَ: نَم، فَنَامَ، ثُمَّ ذَهَبَ يَقومُ فَقَالَ: نَم، فَلَمّا كَانَ مِن آخِرِ اللَّيلِ قَالَ سَلمانُ: قُمِ الآنَ، فَصَلَّيَا. فَقَالَ: إِنَّ لِرَبِّكَ عَلَيكَ حَقّاً، وَ لِنَفسِكَ عَلَيكَ حَقّاً، وَ لِاءَهلِكَ عَلَيكَ حَقّاً، فَأَعطِ كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ. فَأَتَى النَّبِيَّ( ص) فَذَكَرَ ذلِكَ لَهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ( ص): صَدَقَ سَلمانُ ( صحيح البخارى، ج ٢، ص ٦٩٥، ح ١٨٦٧؛ و ج ٥، ص ٢٢٧٣، ح ٥٧٨٨؛ سنن الترمذى، ج ٤، ص ٦٠٨، ح ٢٤١٣).