ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١١٢ - خاقانى ابراهيم يا بديل يا ابراهيم بديل
حاوى غزليّات و قصائد او بوده و شماره ابيات آن در حدود بيست و دو هزار ميباشد و بنام كليات خاقانى بسال ١٣١٧ ه شمسى (غشيز) در تهران مركز ايران چاپ شده و يك نسخه خطّى آن نيز بشماره ٢٩٣ در كتابخانه مذكور در بالا موجود است و در هند نيز سه بار كه آخرين آنها در سال ١٣٢٥ ه قمرى (غشكه) است بطبع رسيده است. يكى از قصائد مشهور خاقانى قصيده ايوانيه ميباشد كه هنگام مراجعت از سفر مكّه بمداين رفته و همينكه آثار خرابى طاق كسرى انوشيروان عادل را ديد در مقام موعظه و عبرت و نصيحت و تذكر دادن بىعاقبتى دنيا سرود كه در السنه دائر و مشهور است، با آنهمه شهرتى كه دارد بعضى از ابيات آن را بجهت دقت در معانى و ابتكار آنها ثبت اوراق مينمايد:
هان اى دل عبرت بين، از ديده نظر كن هان |
ايوان مداين را، آئينه عبرت دان |
|
يك ره ز ره دجله، منزل بمداين كن |
از ديده دويم دجله، بر خاك مداين ران |
|
از آتش حسرت بين، بريان جگر دجله |
خود آب شنيدستى كاتش كندش بريان |
|
دندانه هر قصرى، پندى دهدت نونو |
پند سر دندانه، بشنو ز بن دندان |
|
گويد كه تو از خاكى ما خاك توئيم اكنون |
گامى دو سه برمانه اشگى دو سه هم بفشان |
|
از نوحه جغد الحق مائيم بدردسر |
از ديده گلابى كن، درد سر ما بنشان |
|
آرى چه عجب دارى كاندر چمن گيتى |
جغد است پى بلبل نوحه است پى الحان |
|
ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما |
بر قصر ستمكاران تا خود چه رسد خذلان |
|
گوئى كه نگون كرده است ايوان فلكوش را |
حكم فلك گردون يا حكم فلك گردان |
|
اين هست همان ايوان كز نقش رخ مردم |
خاك دَرِ او بودى، ديوار نگارستان |
|
از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه |
زير پى پيلش بين شه مات شده نعمان |
|
مست است زمين زيراك خورده است بجاى مى |
در كأس سر هرمز خون دل نوشروان |
|
پرويز و بِهِ زرّين كسرى و ترنج زر |
بر باد شده يكسر با خاك شده يكسان |
|
پرويز بهر بزمى زرّينتره گستردى |
كردى ز بساط زر زرّينتره را بستان |
|
پرويز كنون گم شد زان گمشده كمتر گو |
زرّينتره كو بر خوان رو كم تركوا برخوان |
|