ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٩٣ - حويزى سيد على خان بن سيد خلف
كه تأليف آن در سال ١٠٩٩ ه ق بپايان رسيده و در ايران چاپ شده و همانا شرح كبير صمديه شيخ بهائى است ٨- حديقة العلم ٩- الدرجات الرفيعة فى طبقات الامامية من الشيعة كه نسخه آن در برلين موجود است ١٠- ديوان شعر ١١- رياض السالكين فى شرح صحيفة سيد الساجدين ع كه در ايران چاپ شده و پنج نسخه خطّى آن نيز بشمارههاى ١٠٣٧- ١٠٤١ در كتابخانه مدرسه سپهسالار تهران موجود است و در همين شرح خود آن كتاب مستطاب را با سندى ديگر غير از سند مشهورى كه در اوّل آن نگارش يافته نيز روايت ميكند ١٢- الزهرة در نحو ١٣- سلافة العصر فى محاسن اعيان العصر ١٤- سلوة الغريب و اسوة الاديب ١٥- شرح بديعيه صفى الدين حلى چنانچه در شرح حالش اشاره خواهد شد ١٦- شرح صغير بر صمديه كه نامش الفرائد البهية فى شرح الفوائد الصمديه ميباشد و در سال ١٢٧٠ ه قمرى در تهران چاپ شده است ١٧- شرح كبير صمديه كه در بند هفتم مذكور شد ١٨- شرح متوسط بر صمديه ١٩- الطراز الاول فى ما عليه من لغة العرب المعول كه با تمامش موفق نشده و ظاهرا تا حرف صاد است ٢٠- الكلم الطيب و الغيث الصيب در ادعيه كه در تهران چاپ شده است ٢١- المخلاة كه بطرز كشكول شيخ بهائى ٢٢- منظومه بديعيه كه در فقره چهارمى مذكور شد و غير اينها.
در مستدرك گويد: سيد على خان مدنى، در شانزده سالگى، در حال حيات پدر كه در حيدرآباد هند ساكن و داماد عبد اللّه قطب شاه بوده بمولد خود مدينه منوره مهاجرت كرد، بعد از فوت پدر بحسب دعوت قطب شاه در برهانپور بشرف ملاقات وى نايل آمد و رياست هزار و سيصد تن سواره بدو موكول شد و با لقب خان مفتخر و سپس بحر است اورنگ آباد و حكومت ماهور و تصدى دفتر دولتى در برهانپور على الترتيب منصوب گرديد و عاقبت با اجازه آن شاه والاجاه بزيارت حرمين و ائمّه عراق مشرّف شد بعد باسپهان رفته و مورد تعظيم شاه سلطان حسين گرديد پس بشيراز كه موطن اصلى پدرانش بوده رفته و در مدرسه منصوريّه تدريس كرد و تا آخر عمر خود مرجع استفاده بوده تا در سال ١١١٨ يا ١١٢٠ ه قمرى (غقيح يا غقك) در همان بلده وفات يافت و در حرم شاهچراغ در قرب قبر