ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٦٩ - حمامى اسعد بن سعد بن محمد
دائره گرديد پس احمد را حمار العزير گفتن بجهت تشبيه بهردو نفر مذكور ميباشد كه گويا جامع هردو صفت اعتراض بحق عزير و ارتداد حمار بوده است و چون رشته كلام بدينجا رسيد مثل مشهور مذكور اكفر من حمار را بطور اجمال ثبت اوراق مينمايد: حمار، نام مردى بوده از قبيله عاد كه پسر مويلع و يا مالك بن نصر ازدى است كه مسلمان بوده و صحراى بزرگى را مالك بود بعرض چهار فرسنگ و بطول مسافت يك روزه راه كه در تمامى بلاد عرب جايى پرنعمتتر از آن وجود نداشت، ميوههاى گوناگون در آنجا موجود بود، مدت چهل سال با كمال وسعت و بذل و بخشش و سخاوت امرار حيات نمود تا آنكه پسرانش (كه بنوشته قاموس ده تن بودهاند) روزى براى شكار در آن صحرا رفتند و همهشان در اثر صاعقه مردند پس احمد تحمل نكرده و گفت ديگر خدائى را كه اين ظلم را روا دارد نمىپرستم و قوم خود را نيز بكفر و عصيان دعوت كرد، متمرّد را كشته و آن صحرا را خراب و ويران نمود اينك در كفر و ارتداد ضرب المثل شد و اكفر من حمار از امثال دائره گرديد. شاعر گويد:
الم تر ان حارثة بن بدر |
يصلى و هو اكفر من حمار |
|