ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤٢٤ - سبزوارى حاج ملا هادى بن حاج مهدى
نكرد، ناصر الدين شاه در سبزوار بخانهاش رفته و بر روى حصيرى كه فرش اطاق تدريس بوده نشست، تأليف كتابى را در اصول دين بزبان پارسى درخواست نمود، بعد از رفتن پانصد تومان بخدمتش فرستاد، او نيز قبول نكرده نصف آن را بطلّاب و نصف ديگر را بفقرا حواله داد و مقرّر داشت كه سادات را دو مقابل ديگران بدهند.
كرامات بسيارى بسبزوارى منسوب دارند كه شرح و بسط آنها خارج از وضع كتاب است، لكن كرامتى بالاتر از اسير و مسخّر كردن نفس نبوده و اساس ديگر كرامات ميباشد و فقنا اللّه لذلك المقام.
نگارنده بيك واسطه موثّق از خود ناصر الدين شاه نقل ميكند كه آن شاه والاجاه در اثناى مسافرت اروپا در تبريز نزول اجلال فرمود، در موقع بازديد يكى از اكابر متمولين علماى آن شهر كه شخص موثّق نيز حاضر بوده نقل فرمودند (بزبان تركى آذربايجانى) كه در اين مسافرت بهرشهرى كه وارد ميشديم اهالى آن شهر حسب الوظيفة استقبال ميكردند، موقع حركت نيز مراسم مشايعت را معمول ميداشتند، در سبزوار هم معلوم شد افراد هرطبقه وظيفه خود را معمول داشتهاند، فقط حاجى ملّا هادى كه استقبال سهل است بديدن شاه هم نيامده است بعلّت اينكه او شاه و وزير نمىشناسد. شاه گويد من بسيار پسند كردم و گفتم كه اگر او شاه نميشناسد شاه او را ميشناسد، بعد از تعيين وقت روزى در حدود موقع ناهار بخانه حاجى ملا هادى فقط با يكنفر پيشخدمت (نه با ترتيبات مقرّرى سلطنتى كه اسباب زحمت اهل علم است) رفتم تا در آنجا ناهارى هم صرف كرده باشم، بعد از پارهاى مذاكرات متفرّقه گفتم كه خداوند عالم تمامى نعمتها را در حق من تكميل فرموده و هر نعمتى شكرى مناسب خود را لازم دارد چنانچه شكرانه علم تدريس و ارشاد عباد، شكرانه مال دستگيرى فقرا، شكرانه قدرت و سلطنت نيز انجام حوائج آحاد مردم است، از شما خواهش دارم مرا خدمتى محوّل فرماييد كه با انجام آن اداى شكر اين نعمت سلطنت را كرده باشم، حاجى، اظهار غنا و بىحاجتى كرد و اصرار من مؤثّر نيفتاد، تا آنكه من خودم تذكرش داده و گفتم شنيدهام شما يك زمين زراعتى داريد خواهش ميكنم براى