ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٤٠ - رودكى محمد يا عبد اللّه يا جعفر بن محمد
ميوهجات گوناگون و نعمتهاى رنگارنگ و تمامى وسائل آسايش لشگريان فراهم و همه چيز فراوان و ارزان بود با تمامى لشگريان در تمامى فصول سال متنعّم و برخوردار و از نعيم جوانى بهرهور بود، بهمين جهت در مراجعت بدار الملك (بخارا) با مسامحه گذرانده و هر فصلى بفصل ديگر ميانداخت. چون ملك بىخصم، جهانآباد، لشگر فرمانبردار، روزگار مساعد و بخت موافق بود اينك چهار سال بدين منوال گذرانيدند تا آنكه اركان دولت و لشگريان، ملول و دلتنگ و آرزومند خانمان و وطن و اهل و عيال خودشان بوده لكن شاه را همچنان ساكن ديدند كه هواى هرى در سر و عشق هرى در دل داشته و در اثناى سخن آنرا ببهشت ترجيح دادى، دانستند كه سر آن دارد كه آن تابستان نيز در هرى باشد پس سران لشكر بنزد رودكى كه محتشمتر و مقبول القولتر از ديگر ندماى شاه بوده رفته و بعد از اظهار اشتياق بخارا و فرزندان و خاندانشان، پنجهزار دينار (اشرفى طلاى هيجده نخودى) وعدهاش كردند صنعتى بكند كه شاه از آنجا بسمت بخارا حركت نمايد، رودكى نيز قبول كرد، قصيدهاى گفته و على الصباح خدمت شاه رفت، بجاى خويش بنشست، بعد از نواى مطربان، چنگ برگرفت و بخواندن آن قصيده در پرده عشاق آغاز كرد و از ابيات همان قصيده است:
بوى جوى موليان آيد همى |
ياد يار مهربان آيد همى |
|
ريگ آموى با درشتيهاى او |
زير پا چون پرنيان آيد همى |
|
ريگ آموى و درشتى راه او |
زير پايم پرنيان آيد همى (خ ل) |
|
آب جيحون از نشاط روى دوست |
خنك ما را تا ميان آيد همى |
|
اى بخارا شاد باش و شاد زى |
شاه بر تو ميهمان آيد همى |
|
مير ما هست و بخارا آسمان |
ماه سوى آسمان آيد همى |
|
مير سرو است و بخارا بوستان |
سرو سوى بوستان آيد همى |
|