ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٦٣ - ذو الرياستين فضل بن سهل
ميّة محبوبه ذو الرمة است. در خيرات حسان نيز خرقاء را لقب ميّة دانسته و از شرح شريشى مقامات حريرى نقل كرده است كه روزى غيلان، ميّة را با بعضى كنيزكان همسال او ديده و مفتون حسن و جمال وى گرديد، خواست كه بوسيلهاى با وى مكالمه نمايد، مشگى پاره را بهانه كرده و بميّة گفت، اين را پينه بزن، ميّة ملتفت مطلب شده و گفت من خرقاء ميباشم يعنى سفيه بوده و كارى از دستم برنمىآيد، غيلان تصور كرد كه ميّة اصلا ميلى بدو ندارد اينك مأيوس شده و قصد رفتن كرد و ريسمان پوسيدهاى نيز در دست داشت، ميّة محض اينكه غيلان را يأس كلى نباشد صدايش زد كه يا ذا الرمة، اگرچه من خرقاء و بيكار هستم لكن كنيز من كارگر است پس غيلان دانست كه از جانب معشوقه كششى هست و از آنروز غيلان بذو الرمة، ميّة بخرقاء شهرت يافتند. ديوان ذو الرمة بسال ١٩١٩ م در قاهره چاپ شده و نسخه خطّى قسمت دوم آن نيز بشماره ٣٣٣٧ در مدرسه سپهسالار جديد تهران موجود است.
(ص ٥٢٠ ت و ٤٤٠ ج ١ كا و ١٠٢ تخ و ٩١٣ مط و ٣٠٠ ج ١ ع و ١١٦ ج ١ خيرات و غيره.
ذو الرياستين فضل بن سهل
- سرخسى، وزير مأمون عباسى كه نخست مجوس بود، در سال ١٩٠ ه ق بدست مأمون يا يحيى برمكى مسلمان شد و يا آنكه پدرش سهل مشرّف بشرف اسلام بوده است. بهرحال علاوه بر وزارت مملكت، رياست لشگر را نيز بعهده داشت يعنى رياست شمشير و قلم را جامع بود و بهمين جهت بلقب ذو الرياستين اشتهار يافت. داراى كمالات بسيار بود، خصوصا در نجوم و استخراج احكام مهارتى بسزا داشت، در استخراجات خود مصيب بوده و خطا نميكرد، قتل خود را نيز قبلا استخراج كرده و در رقعهاى نوشته و بمادرش سپرده بود. باوجود اينكه اظهار تشيّع ميكرد لكن در اثر محبّتهاى بسيارى كه مأمون در حق حضرت رضا ع معمول داشته و بديگران تفضيلش ميداده است حسد بروى غالب آمد، عداوت شديد در حق آن حضرت ببروز آورد، عاقبت كار، مأمون از وى دلتنگ شد، خال خود غالب اسود را پنهانى بقتل وى بگماشت، غالب نيز با جمعى روز پنجشنبه يا جمعه دوم شعبان سال