ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٦٩ - خواجه عبد اللّه انصارى هروى، بن ابى منصور بن ابى ايوب على
است، چون مولد بلكه مدفنش نيز بنابر مشهور، هرات بود به پيرهرى نيز موصوف ميباشد. خواجه در چهار سالگى بمكتب رفت، در نه سالگى شعر خوب ميگفت، مورد حسد اقران گرديد، بجهت خدمت دين مقدّس اسلامى سياحتها كرد، احاديث بسيارى از ثقات محدّثين فراگرفت و بقول خودش، (و العهدة عليه) حافظ سيصد هزار حديث با هزارهزار سند بود، گويد حافظهام بحدّى بوده كه تمامى نوشتههاى خود و هرچه را كه از قلمم مىگذشت حفظ ميكردم و از تأليفات او است:
١- انس المريد ٢- انوار التحقيق ٣- تفسير آية الخلق: إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ الخ كه آيه صد و پنجاه و نهم سوره بقره است ٤- ذم الكلام ٥- شمس المجالس ٦- مناجات فارسى ٧- منازل السائرين الى الحق در تصوف، صاحب ترجمه اين كتابرا بخواهش جمعى از اهل هرات كه طالب وقوف بهمين مرام بودهاند تأليف كرد، در قاهره چاپ شده و كمال الدين عبد الرزاق آتى الترجمة شرحش كرد و از فقرات مناجات خواجه است: الهى هركه را عقل دادى پس چه ندادى و هركه را عقل ندادى پس چه دادى، الهى اگر كاسنى تلخ است از بوستان است و اگر عبد اللّه مجرم است از دوستان است، الهى اگر گوئى بنده من از آسمان ميگذرد خنده من و نيز از او است:
در طفلى پستى در جوانى مستى در پيرى سستى پس كى خداپرستى و از رباعيّات او است:
مست توام، از باده و جام آزادم |
صيد توام، از دانه و دام آزادم |
|
مقصود من از كعبه و بتخانه توئى |
ورنه من از اين هردو مقام آزادم |
|
دى آمدم و نيامد از من كارى |
و امروز ز من گرم نشد بازارى |
|
فردا بروم بىخبر از اسرارى |
ناآمده به بود از اين، بسيارى |
|
عيب است بزرگ، بركشيدن خود را |
از جمله خلق، برگزيدن خود را |
|
از مردمك ديده ببايد آموخت |
ديدن همهكس را و نديدن خود را |
|