ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٣٠ - خزاعى دعبل بن على بن رزين بن عثمان
اهلبيت ع گفته شده و همانا مقصود دعبل از آن قصيده حضرت رضا ع بوده و آن حضرت دههزار درهم و يك خلعت شاهانه از لباسهاى مخصوص خودش را بدو عنايت فرمودند پس اهل قم هرچه اصرار كردند كه آن خلعت را بسى هزار درهم بديشان بفروشد قبول ننمود، پس تصميم گرفتند كه آن را قهرا و جبرا از دستش بدر آرند، دعبل گفت اين تصميم شما محض بنظر تبرّك و جلب رضاى خداوندى است و آنهم بىرضاى من صورت امكان ندارد پس مجددا همان سىهزار درهم را دادند كه بفروشد سوگند ياد كرد كه نمىفروشد مگر اينكه يك پارچه از آن را بخودش بدهند كه در كفن خودش بگذارد و ايشان نيز قبول كرده و يك آستين آن را بدعبل داده و راضى نمودند. گويند دعبل، همين قصيده را در لباسى نوشت، در همان لباس احرام بسته و وصيّت نمود كه آن لباس را نيز در كفنش بگذارند.
چون رشته كلام بدينجا انجاميد محض بجهت علاقه روحى، دينى و مذهبى با اعتذار از طول كلام گوئيم: از رجالكشى (كه از اكابر اواخر قرن سوم هجرت بوده و يا خود اوائل قرن چهارم را نيز درك كرده و نزديكتر بعهد سعادت حضرت رضا ع ميباشد) نقل است كه دعبل در خراسان شرفياب حضور مبارك آن حضرت شد و عرضه داشت، من قصيدهاى گفته و بر نفس خودم واجب كردهام كه پيش از شما بكسى ديگر نخوانده باشم پس بعد از استجازه شروع بخواندن قصيدهاى نمود كه از ابيات آن است:
الم ترانى مذ ثلثون حجة |
اروح و اغدو دائم الحسرات |
|
ارى فيئهم فى غيرهم متقسما |
و ايديهم من فيئهم صفرات |
|