روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٨ - ترجمه
مؤدى رسالت و پيغامبر [١]خداى و مصالح دينى.
در خبر است كه شبى أبو سفيان صخر بن حرب با زنش هند در بستر خفته بود [٢].با هند گفت:عجب از خداى محمد اگر مىخواست تا پيغامبرى بفرستد چرا يتيم ابو طالب را اختيار كرد،مرا اختيار نكرد؟جبريل آمد و از اين حديث رسول را خبر داد.ابو سفيان روز ديگر بگذشت،رسول-عليه السلام-او را بازخواند،گفت:
دوش با هند در بستر چه مىگفتى؟گفت:هيچ.گفت:نه،مرا خبر دادند از گفته تو،چنين و چنين گفتى.او انديشه كرد،گفت:اين سر من جز هند بيرون آورده نيست [٣]،من همين ساعت[٢٠٨-ر]بروم و او را عقوبتهايى كنم كه از آن بازگويند.
جبريل آمد و او را از سر دل او خبر داد.رسول-عليه السلام-او را گفت:اين ساعت عزم كردى بر آنكه آن كه بروى و هند را عقوبت كنى،هند را عقوبت مكن كه اين سخن [٤]با من نه هند گفت،مرا علام الغيوب خبر داد[و اگر خواهى تا بدانى كه چنين است،اگر از سر دوشين [٥]مرا هند خبر داد،از ضمير امروزين [٦]كه خبر داد مرا [٧]؟] [٨]ابو سفيان گفت:راست گفتى اى محمد.يا عجب!آن خداى [٩]كه روا نداشت كه كافرى،كافرى [١٠]را عقوبتى كند بر گناهى كه او نكرده باشد،كى روا دارد كه بر گناهى كه نه تو كرده باشى تو را برآن به بقاى خود عقوبت كند؟كفر و معصيت در تو او آفريند[و قدرت موجبه و ارادۀ موجبه و قدرت و ارادۀ [١١]موجبه در تو آفريند.] [١٢]و قدرتى كه ايجاب ايمان و طاعت كند از تو بستاند،آنگه تو را تكليف ايمان كند [١٣]و چون نكنى تو را عقوبت كند برآن عقاب ابد-تعالى اللّٰه عن ذلك علوا كبيرا.
وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ ،و بهرى را رفيع بكردم [١٤]بر بهرى به درجات و
[١] .آج،ما،گا،لا،آد:پيغام.
[٢] .آج،ما:بودند،گا،آد:خفته بود در بستر.
[٣] .آج:بيرون آورد نيست،گا:ظاهر نكرده،لا:بيرون نياورده است،آد:ظاهر نكرده.
[٤] .آج،ما،گا،لا،آد:حديث.
[٥] .گا،آد:دوش.
[٦] .گا،آد:امروز
[٧] .گا،آد:كه مرا آگاه ساخت.
[٨] .اساس و آب افتادگى دارد،از آج افزوده شد.
[٩] .گا:عجب از خداى!.
[١٠] .آج،ما،گا،لا،آد:كافرهاى.
[١١] .ما،گا،لا،آد:قدرت ارادت.
[١٢] .اساس و آب:افتادگى دارد،از ما،افزوده شد.
[١٣] .آج،ما،لا:تكليف كند به ايمان.
[١٤] .آج،ما:بكرديم،گا،لا،آد:كرديم.