روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٧ - ترجمه
وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ الْحَقُّ ،چون حق،كه قرآن است،به ايشان آمد،گفتند:اين سحر و جادوى است.و سحر،حيلتى باشد خفية السبب كه ايهام معجز كند [١]. وَ إِنّٰا بِهِ كٰافِرُونَ ،و ما به اين قرآن كافرايم و منكرايم كه اين از نزديك خداى است،بل اعتقاد ما در او آن است كه سحر و جادوى است.
آنگه حقتعالى وجه شبهت ركيك ايشان بگفت در اين باب.گفت، وَ قٰالُوا ، گفتند اين كافران عصر تو: لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ ،اى هلا!چرا اين قرآن انزله نكردند بر مردى، مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ ،از اين دو شهر [٢]مكه و طايف،فى قوله عبد اللّٰه عباس است و مراد آن است كه على احد الرجلين [٣]من القريتين،بر مردى از دو مرد كه يكى از مكه است و يكى از طايف.اما مكى،وليد بن المغيرة المخزومى القرشى،و طايفى، حبيب بن عمرو الثقفى،اين قول عبد اللّٰه عباس است.مجاهد گفت:مكى،عتبة ربيعه بود[٢٠٧-پ]و طايفى ابن عبد يا ليل.قتاده گفت:مكى [٤]،وليد مغيره بود، و طايفى عروة بن مسعود الثقفى بود.سدى گفت:طايفى كنانة بن عمرو بود و براى آن گفتند كه اينان هريكى بزرگى بودند در ميان قوم خود با مال [٥]بسيار.ايشان را گمان آمد كه اين جهت استحقاق نبوت باشد و ندانستند كه اين به مصلحت و صلاحيت و اختيار عصمت و تحمل اعباى رسالت تعلق دارد و جز خداى نداند كه كيست كه بدين صفت است [٦]و اين [٧]را بشايد.
آنگه بر سبيل انكار بر ايشان گفت: أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ ،ايشان قسمت مىكنند رحمت خداى،يعنى،نبوت [٨]؟ نَحْنُ قَسَمْنٰا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا ،ما قسمت كرديم روزى و معيشت ايشان در دنيا.گفت:آنكس كه روزى از دست من خورد و در باب روزى خود به يك جزو [٩]زيادت و نقصان نتواند كردن او،كجا رسد او را [١٠]كه قسمت نبوت كند و اختيار پيغامبر [١١]كه پيشواى [١٢]دين باشد [١٣]و
[١] .آج،ما،لا:فگند.
[٢] .گا،افزوده:بزرگ يعنى.
[٣] .اساس:رجل،به قياس با نسخۀ گا،تصحيح شد.
[٤] .اساس:يكى،به قياس با نسخۀ ما،تصحيح شد.
[٥] .ما:مالى.
[٦] .ما:موصوف است،آد:به اين صفات.
[٧] .گا،افزوده:كار.
[٨] .لا،افزوده:را.
[٩] .آد:جو.
[١٠] .آج،ما،گا،لا:او را كجا رسد.
[١١] .آج:پيغمبران،ما:پيغامبران.
[١٢] .اساس و آب:پيش واى.
[١٣] .آج،ما:باشند.