روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٧ - ترجمه
گفت:چون به اين جا رسيد،عتبه دست بر دست [١]او نهاد و او را سوگند داد به حق رحم و خويشى.رسول-عليه السلام-خاموش شد،عتبه برخاست [٢]و با خانۀ خود رفت و با نزديك قريش [٣]نشد،ايشان گفتند:عتبه كجا رفت.نبايد تا صابى شد و ميل كرد به دين محمد.يا،محمد طعامى به او داد،به طمع طعام او فريفته شد.آنگه برخاستند و به خانۀ عتبه آمدند،او را گفتند:يا عتبه!چرا با نزديك ما نيامدى؟همانا صابى شدهاى [٤]يا طعام محمد تو را بفريفت؟عتبه خشم گرفت، گفت:مال من از مال شما بيشتر است،و لكن من به نزديك او شدم و با او فصلى گفتم چنين،مرا جواب داد به كلامى كه نه شعر است و نه كهانت است و نه سحر.
آنچه رسول-عليه السلام-از اين سورت بر او خوانده بود بازخواند آنجا بر ايشان تا به آنجا كه خوانده بود.گفت:چون به آنجا رسيد،من دست بر دستش [٥]نهادم و دانستم كه محمد هرچه گويد راست گويد،ترسيدم كه عذابى از آسمان به ما و شما [٦]فروآيد.
وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَيْنٰاهُمْ ،گفت:اما ثمود را ما هدايت داديم، فَاسْتَحَبُّوا الْعَمىٰ عَلَى الْهُدىٰ ،ايشان اختيار كورى كردند بر ايمان.و اين[١٥٦-پ]آيت،دليل است بر بطلان قول مجبره،براى آنكه خداى تعالى گفت:من ثمود را آن هدايت كه به من تعلق دارد بدادم از اقدار و تمكين و ازاحت علت و نصب ادلت و الطاف و بيان.آنگه گفت:ايشان اختيار كفر كردند بر ايمان.و اگر«هدى»در آيت ايمان بودى،و خداى ايشان را ايمان داده بودى،ايشان را با فعل خداى اختيارى نماندى.
فَأَخَذَتْهُمْ ،گفت:بگرفت ايشان را صٰاعِقَةُ الْعَذٰابِ ،عذاب مهلك،با هوان و مذلت به آنچه [٧]كردند،يعنى به جزا و پاداشت آنچه كردند.
وَ نَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كٰانُوا يَتَّقُونَ ،گفت:برهانيدم آنان را كه ايمان آوردند و از خداى بترسيدند و از معاصى او بپرخيزيدند [٨].
وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ إِلَى النّٰارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ ،نافع و يعقوب خواندند:«نحشر»
[١] .آج:دهان مبارك،ما،گا،لا،آد:دهن.
[٢] .ما،گا،آد:برخواست.
[٣] .آج،ما،گا:قومش.
[٤] .اساس،آب:شدهى.
[٥] .آج:دهانش،ما،گا،لا،آد:دهنش.
[٦] .آج،ما،گا:فرود.
[٧] .ما:با آنچه.
[٨] .بپرخيزيدند/بپرهيزيدند،آد:بپرهيزيدند.