فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٢ - علم قاضى (٢) آيت اللّه سيد محمود هاشمى
بالبينات واضفهم الى اسمى يحلفون به.»
(در كتاب على آمده استيكى از پيامبران در باره قضاوت و داورى به خداى خويش شكوه كرد وعرضه داشت: چگونه در باره آنچه چشمم نديده و گوشم نشنيده داورى كنم؟ خداوند فرمود: بابيّنه ميانشان داورى كن وآنها را نسبت به نام من بده تا بدان سوگند بخورند، و فرمود: داود(ع) عرضه داشت: پروردگارا حق را آن گونه كه نزد توست به منبنمايان تا با آن داورى كنم، خداوند فرمود: تو تحمل آن را ندارى، او اصرار ورزيد و خداوند آن را برايش عملى ساخت،شخصى كه بافرد ديگرى نزاع و خصومتى داشت نزد او آمد و گفت: اين شخص مال مرا گرفته است، خداوند به داود(ع) وحى فرمود كه اين فرد تبهكار پدر اين شخص را كشته و اموالش را گرفته است، داود(ع) دستور داد تا بزهكار را بكشند و مال آن شخص را نيز به او بازگردانند. گفت: مردم شگفت زده شده و اين قضيه دهان به دهان گشت تا به داود(ع) رسيد، آن حضرت نگران شد، و از خداوند درخواست كرد آگاهى به حقايق و واقعيت امور را از او بردارد و خدا نيز چنين كرد. سپس بدو وحى كرد، ميان آنان با بيّنه حكم كن و آنها را به نام من سوگند بده.) اگر جنبه ارسال روايت نبود، سند آن تمام بود، هر چند كسى كه روايت را مرسلا نقل كرده ابان باشد كه خود از اصحاب اجماع است.
تقريب استدلال
هر چند اين روايت بيانگرسرگذشتى است كه در آئينىگذشته اتفاق افتاده و بى ترديد مورد آن، قضاوت آن پيامبر معصوم است وبهمين دليل برخى از فقها آنرا تنها به علممعصوم(ع) اختصاص دادهاند، با اين همه، ظاهر اين روايت، بيانگر حكمى ثابت است كه در دين وآيين ما واز ناحيه هر قاضى نيز وجود دارد، نه خصوص قاضى معصوم. ووجه آن،علاوه بر اين كه عموما ظاهر فرموده معصومين (ع) حتى زمانيكه حادثهاى را نقل مىكنند، بيان حكم شرعى است،ونه داستان سرايى محض، اين است كه تعبيرى را كه امام در ابتداى روايت داشت كه: «فى كتاب