فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٦١ - علم قاضى (٢) آيت اللّه سيد محمود هاشمى
خلاصه گفته اين محقق(قده) با وجود اطاله و تكرارى كه در سخن وى به چشم مىخورد، اين است كه نفوذ حكم قاضى با تكيه بر علم خود، اگر بر اين اساس باشد كه حق و واقع، موضوع و ميزان جواز قضاوت باشد، و علم يا بيّنه راهى به سوى آن تلقى شود - همان گونه كه مبناى استدلال برعمومات چنين است - لازمه آن اين است كه تا زمانى كه احراز نشود حكم حاكم مطابق با واقع بوده و حكم به حق است، حكم وى نافذ نخواهد بود، پس اگر حكم حاكم مستندبه بيّنه بود و آن را با بيّنهاى كه براى هر كس حجت است، احراز كرديم، ادعاى مخالف آن پذيرفته نمىشود، ولى اگرحكم او استناد به علم خودش داشته باشد، براى ديگرى محرز نمىشود كه حكم وى به حق بوده مگر اينكه آن شخصنيز آگاه به مطابقتحكم با واقع باشد، در اين صورت با و جودشك، ادعاى بر خلاف آن، بى ترديد قابل پذيرش است.
دو نكته بر سخنان محقق عراقى
نكته اوّل:پيش از اين گذشت كه در اين مقام دو بحث وجود دارد:
يكى: جواز حكم و قضاوت، بر اساس علم قاضى.
دوم: نفوذ اين حكم بر ديگرى و عدم جواز نقض آن از ناحيه طرفين دعوى و يا قاضى ديگر، و معناى عدم پذيرش دعوى و بيّنه بر خلاف آن، همين است. در بحث نخست، امكان دارد كه موضوع جواز قضاوت، «واقع» باشد ولى در بحث دوم، چنين امكانى وجود ندارد چون معنا ندارد گفته شود نفوذ حكم حاكم بستگى به اين دارد كه برطبق واقع وحق باشد، زيرا معناى آن اين مىشود كه حكم حاكم، در حق طرفهاى درگير و كسان ديگرى كه در واقع امر، دچار شك و ترديداند، حجيّت نداشته باشد. و در جاى خود در علم اصول ثابت شده است كه تقييد حجيّت حجت به مطابق با واقع، معقول نيست - خواه بيّنه يا سوگند باشد و يا حكم قاضى و يا غير آن - زيرا چنين چيزى به طور كلى لغو است.
بنابر اين كه موضوع نفوذ حكم قاضى و حجيّت آن بر ديگران، تنها خود حكم