فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٧٩ - علم قاضى (٢) آيت اللّه سيد محمود هاشمى
حسن را نزد او آورد و وى شهادت داد كه زرهاز آن طلحه بوده و در جنگ جمل از غنايم ربوده شده است شريح گفت: اين يك شاهد است، ومن به يك شاهد حكم نمىكنم مگر اينكه ديگرى هم با او باشد. حضرت قنبر را فراخواند و او نيز گواهى داد كه زره مربوط به طلحه است ودر جنگ جمل از جمله غنايم ناپديد شده است، شريح گفت: اين شخص هم برده است و من به گواهى برده، قضاوت نمىكنم. وى گفت: على (ع) خشمگين شد و فرمود: زره از آن تو باشد، اين قاضى در سه مرحله به جور و ستم قضاوت كرد، او گفت: شريح از جا برخاست و گفت: هرگز ميان هيچ دو نفرى قضاوت نخواهم كرد مگر اين كه مرا آگاه كنى كه چرا و چگونه سه بار ظالمانه قضاوت كردم؟ حضرت بدو فرمود: واى بر تو، وقتى من به تو خبر دادم كه اين زره طلحه بوده و در كارزار بصره از جمع غنايم ناپديد شده است، تو گفتى: براى گفته هايت شاهد بياور، حال آنكه رسول خدا(ص) فرمود: هر كجا چيزى را يافتيد كه از غنايم ربوده شده،بدون شاهد آنرا بگيريد، بعد گفتم: شايد اين مرد حديث پيامبر را نشنيده باشد، اين يك بار. سپس فرزندم حسن را شاهد آوردم واو هم گواهى داد، تو گفتى: اين يك نفر است و من به گواهى يك نفر قضاوت نمىكنم مگر آنكه فرد ديگرى هم با او باشد، در حالى كه رسول خدا(ص) به شهادت يك تن و يك سوگند، قضاوت مىفرمود، اين بار دوم. پس از آن قنبر را نزد تو آوردم، او نيز گواهى داد كه زره مربوط به طلحه است، و در كارزار بصره، از غنايم ربوده شده است، توگفتى: اين شخص برده است، حال آنكه اگر برده عادل باشد، چه اشكالى دارد، شهادت او پذيرفته شود و سپس فرمود: واى بر تو، امام وپيشواى مسلمانان در امورى كه بمراتب مهمتر از اين قضيهاند، امين مردم است.»
صدوق نيز اين روايت را به اسناد خود از محمد بن قيس ازامام باقر(ع) نقل كرده وبه بيان ماجراى على(ع) وشريح قاضى اكتفا كرده است، و در پايان آن اضافه نموده است كه: سپس امام باقر(ع) فرمود: نخستين كسى كه گواهى