فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٥٩ - سخنى در مفهوم جامعه دينى سيد مرتضى تقوى
خطابهاى اجتماعى در متن دين، خود دليل ديگرى است بر اينكه دين، براى پيروان خود، هيات اجتماع يا جامعه ويژهاى را در نظر گرفته است. اينكه دين، هيأت اجتماع مؤمنان (جامعه) را، مخاطب و مجرى برخى از پيامهايش قرار مىدهد، خود مستلزم آن است كه چنان جامعهاى با روابط و نظام اجتماعى ويژهاى متناسب با اجراى آن پيامها، وجود خارجى داشته باشد؛ و گرنه آن پيامها و خطابها بدون مخاطب مىمانند و اين آشكارا لغو است. از اين رو، نتيجه گرفته مىشود كه: پيامهاى دين خطاب به هيات اجتماع مؤمنان (پيامهاى هدايت جمعى)، عملا به منزله اقدام يا دعوت به تاسيس «جامعه دينى» است.
جامعه دينى كامل و جامعه دينى ناقص
دينى بودن جامعه، امرى مطلق نيست و نمىتوان به طور مطلق، به دينى بودن يا غير دينى بودن جامعهاى حكم كرد؛ بلكه جامعه دينى، واقعيتى نسبى است و در دينى بودن خود، شدت و ضعف و نقص و كمال مىپذيرد. دينى بودن جامعه، عناصر و اركانى دارد كه با بودن همه آن عناصر و اركان، جامعه دينى كامل محقق مىشود و با فراهم نبودن هر يك از آن عناصر و اركان، به همان نسبت دينى بودن جامعه از كمال مىافتد و نقص پيدا مىكند. به عبارت ديگر، جامعه دينى وقتى تمام و كامل است كه در آن هر چهار عرصه عمده روابط اجتماعى، يعنى سياست و اقتصاد و حقوق و اخلاق، مبنا و جهت دينى داشته باشند؛ اما اگر در دينى بودن هر يك از اين عرصههاى چهارگانه، نقصانى پيش آيد، جامعه دينى، ناقص خواهد بود.
بر اين اساس، اگر در جامعهاى، نظام سياسى آن مبناى مشروعيت (Legitimacy) خود را از دين گرفته باشد، جهت گيريهاى اصلى در روابط اقتصادى را هم دين معين كرده باشد، نظام حقوقى و قضايى آن نيز، برخاسته از دين باشد، همچنين ارزشهاى دينى، ملاك اخلاقى يا غير اخلاقى بودن رفتارها باشند، چنين جامعهاى يك «جامعه دينى كامل» است. اما اگر در جامعهاى، حتى يكى از اين چهار عرصه عمده روابط اجتماعى، به هر علت و به هر صورت، غير دينى