فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٤ - ولايت الهى و حكومت اسلامى(٢) آیة الله محمد مؤمن قمى
شيخ صدوق در كتاب خصال با سندى معتبر از حذيفة بن أسيد غفارى نقل كرده است:
ما در زمان بازگشت از حجة الوداع همراه حضرت رسول(ص) بوديم تا اين كه به جحفه رسيديم. حضرت رسول(ص) به اصحاب دستور دادند كه در آنجا منزل گزيده و مستقر شوند. سپس منادى، اصحاب را به نماز خواند و همراه رسول خدا(ص) دو ركعت نماز به جا آوردند. بعداز نماز حضرت رسول(ص) رو به آنها كرد و فرمود: خداوند مهربان و آگاه مرا خبر داده است كه: «بدرستى كه تو مردهاى و ايشان نيز مردهاند» و گويا من به سوى خداوند متعال دعوت شدهام و آن را اجابت كردهام.
من نسبت رسالت خودم به سوى شما و نسبت به كتاب خدا و حجّت او كه در ميان شما باقى مىگذارم، مسئولم و شما هم نسبت به آنها مسئوليد. پس در مقابل خداى خود چه خواهيد گفت؟ گفتند: مىگوييم: امر پروردگارت را به ما ابلاغ كردى و ما را مورد نصيحت قرار دادى و در راه او جهاد كردى. از خداوند مىخواهيم به اين سبب بهترين پاداش را به تو عنايت فرمايد. بعد حضرت به ايشان فرمود: آيا شهادت نمىدهيد كه خدايى جز اللّه نيست و من رسول خداوند در ميان شما هستم و بهشت و جهنم حقّند و بر انگيخته شدن مردگان بعد از مرگ حق است؟ گفتند: ما به همه اين ها شهادت مىدهيم. فرمود: خدايا بر آنچه مىگويند شاهد باش. آگاه باشيد! من شما را شاهد مىگيرم و شهادت مىدهم كه خداوند متعال مولاى من است من مولاى هر مسلمانى هستم و من از مؤمنين به خودشان سزاوارترم. آيا به اين اقرار مىكنيد و به آن شهادت مىدهيد؟ گفتند: بله اى رسول خدا، شهادت مىدهيم. آنگاه فرمود: آگاه باشيد، هركس من مولاى او هستم، على مولاى اوست و او، همين على است. سپس دست على(ع) را گرفت و آن قدر آن را بالا برد كه زير بغل هر دوى آنها آشكار شد. سپس فرمود: خداوندا، دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش و