دست در دست صبح (انقلاب اسلامى) - نوروزى، محمد جواد - الصفحة ٢٢
فرهنگى و اجتماعى را امرى واكنشى و مقطعى تفسير كرد. حقيقتا چنين بنمايههاى اجتماعى و سياسى در ذات مكتب اسلام وجود دارد، و از اين رو است كه سراسر جهان اسلام، با همه تنوع فرهنگى و اجتماعى، چنين عكسالعمل جدىاى در مقابل نفوذ و حضور مدرنيته پديدار شده است.
مساله مهم ديگر در تحليل ارتباط ميان دين و سياست توجه به پيامدهاى اجتماعى آن است. يكى از نويسندگان معاصر غرب مهمترين دليل كسانى كه برخورد غرب با جهان اسلام را اجتنابناپذير پيشبينى مىكنند، را در هم آميختگى قلمروهاى روحانى و دنيايى آن و ناسازگارى ذاتى اين ديدگاه با ايدئولوژى سياسى سكولار و ليبرال غرب مىداند.[١] و مدعى مىشود كه غرب به دنبال حذف و مهار چنين رويكردى از اسلام است و اضافه مىكند مادامى كه اسلام سكولاريزه و محدود به قلمرو خصوصى نشود اين برخورد اجتنابناپذير است. در هر حال غرب با رويكردى از اسلام كه در برابر فزون خواهى و منافع نامشروع غرب بايستد مخالف است. و از رويكردى از اسلام حمايت مىكند كه به شئون فردى پرداخته و مزاحمتى براى غرب نداشته باشد.[٢]
البته اندك تاملى در باره منابع و تاريخ انديشه اسلامى نشانگر بداهت آشكار آميختگى دين و سياست در اسلام است همين امر موجب اعتراف همه مستشرقين بر تمايز بنيادين اسلام با مسيحيت شده است.
برنارد لوئيس از مستشرقان وابسته به محافل صهيونيستى در باره پيوستگى دين و سياست در اسلام گويد:
[١]. شيرينهانتر، آينده اسلام و غرب، ترجمه همايون مجد( تهران: نشر فرزان، ١٣٨٠) ص: ٥١.
[٢]. همان، ص: ٤٣.