ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠١ - مدت حكومت الهى حضرت بقية الله عج اللَّه تعالى فرجه
كرده است . اين سه نفر كمال انسانى را در زيباترين مظاهر و صافترين صفات آن مجسم نمودهاند . . . اين سه نفر جز مسيح و محمد و على عليهم السلام چه كسانى مى توانند باشند امّا گفتار او در بارهء مسيح و محمد عليهما السلام فراوان و استفاده او از عظمتهاى آن دو بزرگوار معروف است . امّا در بارهء على بن ابي طالب ( ع ) چه مى گويد جبران خليل به امام على ( ع ) به عنوان موجودى كه به عاليترين مرتبه از معانى وجود پيوسته است مى نگرد . او [ على ( ع ) ] به كمال روحى اشتياق شديد داشته و آن را دريافته و با آن متحد گشته است . در نتيجه او ملازم روح كلى و مجاور و همداستان آن گشته است . جبران خليل ، امام على ( ع ) را نخستين مرد عرب مى بيند كه سرودهاى اين روح عام را در گوشهاى مردم دنيا طنين انداز كرده است و لبهاى او آن سرودها را يكى پس از ديگرى منتشر ساخته است . . . اما رسالت على ( ع ) براى مردم ، اين رسالت كامل و وافى بود ، ولى پيش از آن كه هدفها و مقاصد آن رسالت را به انسانها تكميل نمايد ، چشم از اين دنيا بربست . على ( ع ) از اين دنيا رفت ، تبسم بر لبانش ، زيرا نفس و وجدان او پر از آن حقيقت بود كه دلهاى بزرگ به وسيلهء آن آرامش پيدا مى كنند . او [ همان انسان كامل ] بود كه اگر پاهايش در اين زندگانى ثبات و استقرار پيدا مى كرد ، اشيايى را تغيير مى داد .
و او به هر حال ، پيامى داشت مانند ديگر پيامبران كه در ميان دودمانشان غريب و در ميان مردم روى زمين تنها بودند و در وطن خود با وحشت زندگى مى كردند ، آن پيامبرانى كه به قومى و در زمانى وارد مى شدند كه قوم آنان نبودند و زمان آنان نبود و با يك روحيهء فوق ارواح آن مردم زندگى مى كردند لذا چگونه آن مردم مى توانستند آن ارواح بزرگ را درك كنند و او را يارى كنند ، آن انسان بزرگ را كه براى احياى آنان زندگى مى كرد و در راه آنها به شهادت رسيد . » اينست آنچه كه جبران مى گويد : « به عقيدهء من فرزند ابي طالب اولين عرب بود كه با روح كلى دمساز و همسايه و همداستان بود . و او اولين عرب بود كه لبانش صداى سرودهايى را به گوش قومى