ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥١ - ترجمهء خطبهء صد و هشتاد و دوم
ملكوت الهى به پرواز درمى آيد . اين همان باز است كه در ويرانه جغدان فتاده و اينك روزهاى همدمى او با آن حيوانات خودبين و خودكامه به پايان مى رسد :
< شعر > باز در ويرانه بر جغدان فتاد راه را گم كرد و در ويران فتاد [١] بر سرى جغدانش بر سر مى زنند پرّ و بال نازنينش مى كنند ولوله افتاد در جغدان كه ها باز آمد تا بگيرد جاى ما چون سگان كوى پرخشم و مهيب اندر افتادند در دلق غريب باز گويد من چه در خوردم به جغد صد چنين ويران رها كردم به جغد من نخواهم بود اين جا مى روم سوى شاهنشاه راجع مى شوم خويشتن مكشيد اى جغدان كه من نى مقيمم مى روم سوى وطن اين خراب ، آباد در چشم شماست ور نه ما را ساعد شه باز جاست جغد گفتا باز حيلت مى كند تا ز خان و مان شما را بركند . . .
. . .
گفت باز ار يك پر من بشكند بيخ جغدستان شهنشه بركند پاسبان من عنايات وى است هر كجا كه من روم شه در پى است چون بپراند مرا شه در روش مى پرم بر اوج دل چون پرتوش همچو ماه و آفتابى مى پرم پردههاى آسمانها مى درم روشنى عقلها از فكرتم انفطار آسمان از فطرتم بازم و در من شود حيران هما جغد كه بود تا بداند سِرّ ما يكدمم با جغدها دمساز كرد از دم من جغدها را باز كرد < / شعر >
[١] . بايد گفت مصرع دوم قابل تطبيق تشبيهى به امير المؤمنين ( ع ) نيست ، لذا بايد تأويل شود به اين كه اين خاكدان كه زمين ناميده مى شود ، وطن اصلى آن بزرگوار نبود .