ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٠ - ترجمهء خطبهء صد و هشتاد و دوم
آن را با اين جمله براى آنان ابراز فرموده بود : انا اريدكم و أنتم تريدونى لانفسكم ( من شما را براى خدا مى خواهم و شما مرا براى خودتان مى خواهيد ) . شايد يكى از آن مردم ، ابن ملجم مرادى آن جانور شقى ، غوطه ور در لجن جهل مركب و آن وقيحترين جنايتكار تاريخ هم در آن جمع نشسته بود و به سخنان آن نمايندهء الهى گوش مى داد ، ولى قلب سختتر از سنگى كه درون سينه داشت آن سخنان را برمى گرداند .
شايد در آن هنگام كه مردم متفرق مى شدند ، چشمان على ( ع ) به آن خبيثترين افراد نوع بشر افتاده و اين شعر را خوانده است :
< شعر > أُرِيدُ حَياتَه وَيُرِيدُ قَتْلِى عَذِيرَكَ مِنْ خَلِيلِكَ مِنْ مُراد < / شعر > [١] ( من [ على بن ابي طالب ] زندگى اين شخص را مى خواهم و اين ضد انسان كشتن مرا عذرت را از اين وقيحترين فرد از قبيلهء مراد بياور . ) قطعا در ميان آن جمع گونه گون افرادى انگشت شمار نيز نشسته بودند كه آن وجود نازنين را مجمع همهء ارزشهاى والاى انسانى مى ديدند . آنان از مردان با ايمانى بودند كه خدا در بارهء آنان فرموده است : ( مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَيْه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَه وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ) [ الاحزاب ، آيه ٢٣ ] ( از مؤمنان مردانى هستند كه آنچه را كه با خداوند در مورد آن پيمان بسته بودند صادقانه به جاى آوردند ، بعضى از آنان ، با وفا به آن پيمان از مرز زندگى گذشتند و بعضى ديگر از آنان انتظار اين حركت سعادت بخش را مى كشند . ) كسى به آن مردم نمى گفت : كسى كه شما امروز در حال سخن گفتن مى بينيد ، بيش از چند روز مهمان شما نيست ، او به همين زودى از ميان شما رخت برمى بندد و به سوى
[١] . در اين بيت در تاريخ الكامل ابن اثير به جاى كلمهء « حياته » ، « حبائه » ( بخشيدن و عطا بر او ) آمده است .