ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٢ - داستان اصحاب جمل
سرود و خواند . [١] ابو مخنف مى گويد : اصحاب جمل حركت كردند و به مربد رسيدند .
در آنجا مردى از بنى جشم برخاست و گفت : اى مردم ، من فلان ، مردى از جشم هستم .
اين مردم ( اصحاب جمل ) به سوى شما آمدهاند ، [ از جايى آمدهاند كه پرنده و وحشى و درندگان در آنجا در امن و امانند ] اگر براى طلب خون عثمان به طرف شما آمدهاند ، قاتلان او ما نيستيم ، كسانى ديگر هستند . مردم ، از من اطاعت كنيد و آنان را به همان جا كه از آن آمدهاند برگردانيد . اگر شما آنان را برنگردانيد ، از جنگ گزنده و فتنهء ناشنوايى كه هيچ كس و هيچ چيز را به حال خود نخواهد گذاشت ، سالم و در امان نخواهيد ماند .
ابو مخنف مى گويد : در اين موقع مردمى از اهل بصره سنگهاى كوچك به طرف او انداختند . او هم ساكت شد . ابو مخنف مى گويد : اهالى بصره پياده نظام و سوار در مربد جمع شدند . طلحه برخاست و به مردم اشاره كرد كه ساكت شوند تا او خطبه بخواند .
مردم بعد از كوشش زياد سكوت كردند . طلحه گفت : امّا بعد ، عثمان بن عفّان اهل سابقه و فضيلت بود . . . و يكى از زمامداران مسلمانان بود كه پس از ابو بكر و عمر دو صحابهء رسول خدا ( ص ) بر شما حكومت كردند . اين شخص كارهايى كرد كه ما از او ناراضى شديم ، رفتيم به سراغ او ، و از او طلب رضايت كرديم . ) او رضايت داد . سپس مردى با او خصومت ورزيد كه امر خلافت اين امت را از روى غصب گرفت بدون رضايت و مشورتى با آنان و او را كشت و در اين حادثه گروهى بىتقوى و ناشايست او را يارى كردند ، او در حال احرام و بىگناه در حالى كه از گناهانش توبه كرده بود كشته شد اى مردم ، ما آمدهايم خون عثمان را مطالبه مى كنيم و شما را دعوت به اين امر مى نماييم . اگر خدا ما را به قاتلان او مسلط كرد ، آنان را به عنوان قصاص خواهيم كشت و سپس امر زمامدارى را ميان مسلمانان به « شورى » خواهيم گذاشت و اين يك خلافت رحمت براى همهء امت خواهد بود . هر كس امر زمامدارى را
[١] . همين مأخذ .