ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٩ - حضرت مهدى عليه السلام و حكومت الهى او در روى زمين
مى رسد كه چون اين همه تيرگى مخوف ديده مى شود ، آدمى تقريبا مى تواند اين پرسش را بر زبان آورد . [ تيرگى مخوف چيست ] مواجههء خودخواهان و بينوايان چه ملال انگيز است نزد خودخواهان ، احكام ناحق ، ظلمات پرورش اشرافى ، اشتهايى كه بر اثر مستى افزون مى شود ، گيجى حاصل از خوشگذرانى كه آدمى را كر مى كند ، ترس از رنج بردن كه در بعضى از اين اشخاص تا به پايهء كينه توزى نسبت به رنجبران مى رسد ، يك رضاى تأثر ناپذير ، انانيتى چنان نخوت آميز كه جان را در بند مى نهد ، نزد بينوايان ، حرص ، حسد ، بغض از ديدن شادمانى ديگران ، تكانهاى شديد جانور انسانى در راه تسكين جوع ، قلوب انباشته از تيرگى ، غصّه احتياج ، شئامت ، جهلى ناپاك و بسيط . آيا هنوز هم بايد چشم سوى آسمان بالا برد آيا نقطه درخشانى كه آدمى در آن تشخيص مى دهد از همان نقطهها است كه خاموش مى گردند بسى وحشت آور است مشاهدهء كمال مطلوب كه اين گونه در اعماق تاريكىها ناپديد شده و اين قدر كوچك ، دور افتاده ، ناديدنى ، درخشان ولى محاط در همهء اين تهديدات عظيم منحوس است كه ديو آسا پيرامونش هجوم كردهاند ، با اين همه بيش از ستاره اى كه در دهان ابرها است ، در خطر نيست . [ همين مأخذ ، ص ٣٣٩ ] شما مضامينى را كه در عبارات فوق مى بينيد به هيچ وجه نمى توانيد به يك فرهنگ خاص اقليمى و نژادى و تمدنى نسبت بدهيد . ما اين مطالب را چكيده اى از فرهنگ عالى متن كلى دين الهى مى دانيم كه روزى بشريت را در برابر سقوط اخلاقى ، و حيات اجتماعى معقول و حيات سياسى و حقوقى مبتنى بر تكامل و رشد انسانى را نجات خواهد داد و مشعله فروزان فرا راه او نصب خواهد كرد . آيا شما هم مانند ما مشابهت كامل ما بين مطالب بالا و ابياتى از مولوى احساس مى كنيد اينك ابيات مولوى :
< شعر > اى فلك در فتنهء آخر زمان تيز مى گردى بده آخر امان خنجر تيزى تو اندر قصد ما نيش زهر آلوده اى در فصد ما < / شعر >