ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨١ - حضرت مهدى عليه السلام و حكومت الهى او در روى زمين
مطلب دوم - همهء ما با اين پديدهء بسيار با عظمت روانى آشنايى داريم كه هر اندازه هم فضاى درون آدمى تيره و تار گردد ، بالاخره يك روزنهء بسيار معنادار در آن جا وجود دارد كه دريچهء خود را بر فضاى درون انسانى باز مى كند و نور درخشانى را كه كلمهء اميد بهتر از همهء كلمات آن را مى رساند ، در آن فضا ارائه مى دهد . اين همان نور اميد است كه هر كسى را در طول زندگى بارها از مرز زندگى و مرگ برمى گرداند . جامعه شناسان و كسانى كه به طور جدى با علوم انسانى سر و كار دارند و تا اعماق استعدادها و ابعاد او نفوذ مى كنند و از سرگذشت زندگى اين نوع بزرگ كه انسان ناميده مى شود ، اطلاع لازم را دارند ، مى دانند كه بشر به طور كلى با اميد به حقيقتى زندگى مى كند كه ساختهء او و طبيعت نمى باشد . بلكه ما فوق او و طبيعت است . شعلهء اين اميد با يكى از دو موضوع خاموش مى گردد . ١ - وسايل تخدير كه داراى انواع فراوانى است و متأسفانه هر چه انسانها به پيشرفت نايل مى گردند ، اين وسايل نيز گسترده تر و عميقتر مى گردد ٢ - رنگ آميزى كردن مواد و موضوعات زندگى دنيوى با مطلق بودن و بىنهايت بودن مانند امتيازات مادى ، علم ، آزادى ، محبوبيت ، مقام و امثال اين امور . در صورتى كه با نظر به ماهيت و مختصات آنها به اين نتيجه مى رسيم كه هيچ يك از آنها نمى تواند جاى آن حقيقت ما فوق انسان و طبيعت را كه مورد اميد عالى ما است بگيرد ، زيرا هر يك از آنها به اضافه آن كه محدود و نسبى مى باشد ، بعدى از ابعاد انسان را اشباع مى نمايد ، اين در صورتى است كه امور مزبور بر مبناى قانون و اصل استوار شده باشند ، و در غير اين صورت آن امور هر اندازه هم كه مطلوب و منشأ امتياز باشند ، نتيجه اى جز همان سود و بهره اى كه جنبهء طبيعى محض انسان مى خواهد ، در بر نخواهند داشت . اين اميد در نهاد هر انسان رشد يافته اى كه درون او از پليدىها پاك است و بر مبناى فطرت صافى فعاليت مى كند ، شعله ور است . آيا به راستى همين اميد نيست كه ما را از برافراشتن پرچم سفيد تسليم به مرگ در برابر سختترين ناملايمات فردى و اجتماعى باز