ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٧ - ٤ - اقامهء حدود بر مستحقّان آنها
كه سودجويان و قدرت پرستان بدنبال شناخت و استثمار مطلق از طبيعت براى تحصيل منافع و سلطه گرى بر انسانها ، به تكاپو افتاده و خود انسان را رها ساختهاند ، بطورى كه گوئى اصلا انسانى در اين كرهء خاكى وجود نداشته و ندارد و بهترين دليل اين ادّعا ، كتابهاى فراوانى است كه پيرامون همين موضوع مانند انسان موجود ناشناخته در متمدّنترين كشورها [ باصطلاح ] نوشته و منتشر شده و با استقبال بسيار گرم خوانندگان روبرو شده است . در نتيجهء رها سازى انسان بحال خود بلكه تحريك او به رها شدن از اصول و معانى و غرق شدن در مصرف ، علوم انسانى هم كه بازگو كنندهء مسائل عالى « انسان آن چنانكه هست » و « انسان آن چنانكه بايد » است ، رو به تنزّل و پژمردگى و بالاخره رو به خشكيدن رفته است . شگفتآور اينست كه عدّه اى از طلايه داران ركود علم ، قيافه اى فريبنده با مشخّصات علمى بخود گرفته ، مفيدترين بلكه ضرورىترين دانستنيهاى انسانى را متّهم به فلسفه و مخصوصا نوع متافيزيك آن نموده و آنها را از ديدگاه تشنگان معرفت ، ناپديد مى سازند اين مدّعيان نه معناى علم را مى دانند و نه اطَّلاعى از فلسفه و حكمت دارند و نه بينشى در بارهء دو عالم فيزيك و متافيزيك .
در يك جلسه اى كه براى بزرگداشت يكى از صاحبنظران دانش روانپزشكى و روانشناسى در تهران در سالن بيمارستان روز به تشكيل يافته بود و عدّهء زيادى از اساتيد اين دو علم آمده بودند ، پس از تعظيم و بيان ضرورت علم و بررسىهاى علمى در واقعيابى كه حتّى بنظر بعضى از اساتيد حاضر در همان جلسه ، اين جانب در بيان مزبور و تمجيد از مقام علم و عالم افراط كرده بودم ، با كمال احترام بمقام شامخ علم و عالم ، گفتم : آقايان اساتيد ، بعضى از فضلاى معاصر نقل كردهاند كه تاكنون در حدود شصت دليل براى تجرّد نفس از طرف دانشمندان و فلاسفه اقامه شده است كه اين جانب امروزه چهارده دليل از آنها را بطور مختصر در اين سخنرانى مطرح خواهم كرد .
آيا براى يك دانشمند ، موضوعى كه نقطهء مركزى همهء تفكَّرات و تحقيقات او است ( نفس ، روان ، خود ، من ، شخصيّت ) كه منظور همان مدير درونى است ، نبايد بطور همه جانبه مورد بررسى قرار بگيرد و آيا نبايد شصت دليل براى اثبات تجرّد نفس را يكايك با تحقيق و دقّت كامل مورد بررسى قرار بدهد اگر كسى بگويد : من حقيقتى بعنوان نفس مجرّد در درون انسانها سراغ ندارم آيا نبايد از عهدهء ابطال شصت دليل