ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٥ - لذا پاسخ يك سؤال هنگامى مى تواند بمنطق واقعى خود برسد كه موضوع و انگيزهء سؤال كاملا روشن شود ) *
نخواهد بود . و اگر منظور از حيات حقيقتى است كه در وجود انسانى با عظمتترين استعدادهاى طبيعى و ماوراى طبيعى را اداره مى كند و آنها را به فعليّت مى رساند و داراى گسترشى است به گسترش جهان هستى با يك احساس عميق در بارهء اين كه اين حيات از بعد ماوراى طبيعى كه دارد در اين چند روزهء محدود پايان نمى پذيرد ، پاسخى كه براى فلسفه و هدف حيات باين معنى بايد گفته شود ، قطعا غير از آن لذّت و رضايت است كه براى حيات طبيعى محض ارائه مى شود .
امر دوم عبارتست از روشن شدن انگيزهء سؤال . در همان سؤال فوق ممكن است انگيزهء سؤال كننده اين باشد كه بداند اصلا چنين سؤالى منطقى است يعنى با نظر باين كه هر انسان زنده هر كارى كه انجام مى دهد ، بدون ترديد براى هدف و غايتى آنرا انجام مى دهد ، آيا با اين حال منطقى است كه مجموع پديدهها و فعّاليّتها و تأثّرات زندگى را بعنوان يك واحد مجموعى فرض كرده و سپس از علَّت و هدف آن پرسيد پاسخ سؤال بر مبناى انگيزهء مزبور غير از پاسخ سؤال بر مبناى اين انگيزه است كه آيا اشراف به پديدهء زندگى و قرار دادن آن در ديدگاه سؤال از ماهيّت يا هدف و غايت آن امكان پذير است يا نه گاهى ممكن است انگيزهء اصلى از سؤال ، اثبات اهمّيّت موضوعى باشد كه بايد آن را فهميد ، مانند اين كه آيا هيچ مى دانى عدل چيست و ظلم چيست آيا هيچ مى دانى نبايد هر حقيقتى را وسيله اى براى هر هدفى قرار داد آيا مى دانى كه :
< شعر > روزگار و چرخ و انجم سربسر بازيستى گر نه اين روز دراز دهر را فرداستى < / شعر > گاهى ديگر انگيزهء اصلى سؤال بيدار كردن مخاطب و به خود آوردن او است .
اين گونه سؤال در جريانات تعليم و تربيت و ارشاد بطور عموم ، فراوان طرح مى شود ، مانند : ( أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ ) . [١] ( آيا نديده اى كه پروردگار تو با قوم عاد چه كرد ) ( أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ ) [٢] .
[١] الفجر آيهء ٦ .
[٢] الفيل آيهء ١ .