ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٩ - شناخت كمال يافتگان و قرار گرفتن در جاذبهء محرّك آنان از مهمّترين عوامل خداشناسى و قرار گرفتن در جاذبهء او است
مى گردد . بديهى است كه اكنون ديگر همهء احساسات و انديشهها و نيروهاى بسيار با اهمّيّت تعميم و تجريد و تجسيم و اراده و اكتشاف و غير ذلك ، در خدمت آن قدرت ناآگاه قرار گرفته است كه نخستين قربانى آن ( قدرت ) خود قدرتمند است كه نه تنها همهء قواى مغزى او در استخدام قدرت در مى آيد ، بلكه شخصيّت آگاه او در برابر آن قدرت ناآگاه باخته مى شود . شگفتآورتر از همه ، مادّهء اوّل اعلاميّهء جهانى حقوق بشر است كه با ادّعاى خدمت به انسانيّت و حيثيّت ذاتى او ، ابن ملجم را با علىّ بن ابي طالب عليه السّلام و موسى عليه السّلام را با فرعون و سقراط را با نرون يكى مى شمارد و اگر بپرسيد هدف از اين مادّه چيست فورا اين پاسخ را خواهيد شنيد كه خدمت به انسانيّت و اين مطلب را هم ضميمه خواهد كرد كه : آقاى عزيز ، اين يكى از موادّ حقوقى است و عظمت حقوق در اينست كه همهء انسانها را مساوى و برابر همديگر در مقابل خود قرار بدهد . گويا اين حقوقدانان بيخبر از حقوق جانهاى آدميان به سؤال يك كودك پاسخ مى دهند و نمى فهمند كه سؤال مزبور عميقترين و مناسبترين سؤال است كه در اين مورد ممكن است مطرح شود . زيرا آن حقوقدانان مبناى حقوق جهانى بشر را بر حيثيّت و ارزش ذاتى انسان استوار ساختهاند ، يعنى ادّعاى آنان چنين است . آيا مى توان همهء انسانها را در حيثيّت و ارزش ذاتى ، يكى تلقّى نمود و چنانكه گفتيم آيا موسى عليه السّلام با فرعون و عيسى بن مريم عليه السّلام با طغيانگران بنى اسرائيل و محمّد بن عبد اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله با بت پرستان جانى آن دوران و علىّ بن ابي طالب عليه السّلام با ابن ملجم از يك حيثيّت و شرف و ارزش برخوردارند و آنگهى مگر موادّ اين اعلاميّه لزوم شكوفائى اخلاق را براى عدم مزاحمت و رفع تضادّ انسانها توصيه نمى كند خلاصه ، اگر هيچ نتيجهء ضدّ انسانى براى نفى كمالات و مساوى گرفتن يزيدها با امام حسين عليه السّلامها نبود مگر اين كه آن بيخبران مردم را از معرفت خدا و قرار گرفتن آنان در جاذبهء كمال اعلاى ربوبى محروم ساختهاند ، از لحاظ خيانت بر بشريّت كافى بود .