ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٦ - خاندان عصمت ستارگان هدايت براى كشتى وجود انسانها در اقيانوس هستى مى باشند
عالىاش مى گويد :
< شعر > اين راه را نهايت صورت كجا توان بست كش صد هزار منزل بيش است در بدايت در اين شب سياهم گمگشته راه مقصود از گوشه اى برون آى اى كوكب هدايت از هر طرف كه رفتم جز حيرتم نيفزود زنهار از اين بيابان وين راه بينهايت < / شعر > بلكه هر انسان آگاهى كه عظمت حقيقت حيات و ابعاد بسيار متنوّع آنرا بداند قطعى است كه نمى تواند براى آن ، حدّ و نهايتى تعيين نمايد ، بلكه از همان آغاز بيدارى و بيرون آمدن از گهوارهء طبيعت كه با دست خود طبيعت حركت ميكند ، روياروى خود بقول حافظ : صد هزار منزل مى بيند يا به تعبير ديگر از خود حافظ :
< شعر > هر قطره اى در اين ره صد بحر آتشين است دردا كه اين معمّا شرح و بيان ندارد < / شعر > مگر اين كه هوى و هوس خود حيوانى انسان يا عوامل محيطى و اجتماعى ، او را در صندوق كوچكى كه ديوارهاى شفّافى داشته باشد ، جاى بدهد و نگذارد جز خور و خواب و خشم و شهوت ، بعدى از حيات را درك كند . در بارهء توضيح و تفسير حقيقت و ابعاد حيات و چگونگى بايستگيهاى آن ، [ اگر چه يك مقدار اصول كلَّى فطرى در مغز همهء انسانهاى معتدل وجود دارد ] بقدرى نظرها و تنوّع حالات ذهنى و شرايط دركهاى متضادّ در خود انسان مختلف است كه حقيقتا بدون راهنمايان الهى كه پيامبران عظام و ائمّهء معصومين عليهم السّلام هستند ، جز ابهام و تاريكى در افق زندگى انسان چيزى ديده نمى شود . البتّه انسانهائى در اين دنيا زندگى مى كنند كه هيچ تاريكى و ابهامى در زندگى خود ، نه در قلمرو « آن چنانكه هست » و نه در قلمرو « آن چنانكه بايد » نمى بينند و در نتيجه نيازى به راهنمائى راهنمايان الهى در خود احساس نمى كنند .
شايد هم اكثريّت بسيار بسيار چشمگير انسانها را همين افراد تشكيل مى دهند ، ولى بايد در نظر گرفت كه اين انسانها اصلا افقى در زندگى ندارند تا سربلند كرده ببينند آن افق ، روشن است يا تاريك . براى توضيح ، اين قضيّه را كه براى انسانهاى داراى افق ،