ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٩ - عظمت اين مربّى ( علىّ بن ابي طالب عليه السّلام ) در آنست كه براى آگاه ساختن و تعليم و تربيت مردم از خدا يارى مى جويد
سلب مى نمايند و شرّ را بجاى خير و ظلم را بجاى عدل و زشت را بجاى زيبا مى خرند .
على بن ابي طالب عليه السلام را از دست مى دهند و معاويه را مى گيرند ، از حسين بن على عليه السّلام اعراض ميكنند ، روى به يزيد بن معاويه مى برند ، همان گونه كه در گذشته از موسى عليه السّلام بريده و به فرعون مى پيوستند . اين معاملهء مرگبار كه ناشى از محروم ساختن خويشتن از توفيقات ربّانى است ، تا نابودى را براى جوامع انسانى ببار نياورد ، بجريان خود ادامه خواهد داد . هنگامى كه توفيق ربّانى روى بياورد ، صفات حميده در انسان پديدار گردد - < شعر > گفت چون توفيق يابد بنده اى او كند مهمانى فرخنده اى مال خود ايثار راه او كند جان خود ايثار جاه او كند شكر او شكر خدا باشد يقين چون به احسان كرد توفيقش قرين < / شعر > يقين بدانيد هنگامى كه احساس كرديد « اللَّه » را از ته دل بر زبان مى آوريد ، توفيق آنرا لبّيك خداوندى بشما عنايت فرموده است ، چنانكه اگر ديديد در هنگام احرام و رهسپار شدن به كوى الهى ، لبّيك اللَّهمّ لبّيك را از اعماق دل مى گوئيد ، قطعا كه توفيقى از خدا شامل حال شما شده و او شما را خواسته است .
< شعر > هيچ مى گويند كاين لبّيكها بى ندائى مى كنيم آخر چرا كو ندا تا خود تو لبّيكى دهى از ندا لبّيك تو چون شد تهى بلكه توفيقى كه لبّيك آورد هست هر لحظه ندائى از احد < / شعر > در جائى ديگر مولوى مى گويد : شخصى دعاى فراوان كرد و مستجاب نشد ، اميدش مبدّل به يأس گشته و سكوت كرد و شبى حضرت خضر عليه السّلام را در خواب ديد - < شعر > گفت هين از ذكر چون وامانده اى چه پشيمانى از آن كش خوانده اى گفت لبّيكم نمى آيد جواب زان همى ترسم كه باشم ردّ باب گفت خضرش كه خدا گفت اين بمن كه برو با او بگو اى ممتحن بلكه آن اللَّه تو لبّيك ما است وان نياز و درد و سوزت پيك ماست < / شعر >