ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - يكى از اساسىترين مختص هوى پرستى بار كردن هلاكت بر دوش و منتقل كردن آن از موقعيّتى بموقعيّتى ديگر است
( و مطيع هواهاى خود نباشيد ، زيرا كسى كه بچنين موقعيّتى سقوط كند ، به لبهء رودخانه اى افتاده كه سيل آن را برده است . چنين شخصى هلاكت خود را بجهت رأيى كه پس از رأيى بوجود مى آورد ، از محلَّى به محلّ ديگر منتقل مى سازد .
[ آن نابخرد با آن حركات نابخردانه ] مى خواهد بچسباند آنچه را كه نمى چسبد و نزديك كند آنچه را كه نزديك نخواهد گشت . ) يكى از اساسىترين مختص هوى پرستى بار كردن هلاكت بر دوش و منتقل كردن آن از موقعيّتى بموقعيّتى ديگر است .
پيروى از هوى يعنى گسيختن از همهء اصول و قوانين تنظيم كنندهء « حيات معقول » براى وصول به يك لذّت طبيعى محدود يا براى يك لذّتى خيالى كه شامل جاه و مقام و شهرت پرستى و غير ذلك مى باشد - < شعر > بر خيالى صلحشان و جنگشان بر خيالى نامشان و ننگشان < / شعر > و شانه خالى كردن از هر اصل و قانونى اگر چه بىاهمّيّت جلوه نمايد و گسيختن از هر اصل و قانونى اگر چه بنظر ناچيز نمايد ، در حقيقت گسيختن رشته اى از « حيات معقول » است ، و با گسيخته شدن هر يك رشته از « حيات معقول » مرگى و هلاكتى است كه هيچ چيزى نمى تواند جلوى آنرا بگيرد . در نتيجه همان طور كه امير المؤمنين عليه السّلام در جملات مورد تفسير مى فرمايد ، چنين شخصى در هر موقعيّتى هلاكتى مخصوص بآن موقعيّت دارد . هر رأيى كه ابراز مى كند ، هلاكتى براى او به ارمغان مى آورد .
پس چنين شخصى تمامى طول زندگى خود را بار هلاكت مى كشد ، چنانكه آن بيمارى كه مرض او علاج ندارد ، همهء اوقات زندگى ، تابوت مرگ خود را بنام كالبد بدوش مى كشد . با اين حال او در ميان زندگان نفس مى كشد و يكى از زندگان محسوب مى شود و طبيعى است كه چنانكه خود او براى تنفّس و حركت و احساس به تبعيّت جبرى از مقدارى اصول و قوانين مربوط به زندگى ملزم است ، همچنين بجهت ارتباطى كه با مردم جامعه دارد ، مجبور است از اصول و قوانين زندگى اجتماعى بطور جبرى پيروى نمايد . اين دو موقعيّت الزامى جبرى موجب مى شود كه او هم مانند ديگران در امور دخالت كند ، رأى بدهد ، اظهار نظر نمايد ، تعهّد ببندد ، در امر توليد يا توزيع