ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٢ - در حقايق عالى هستى و اصول بنيادين حيات ، سراغ دانايان وارسته از آلودگىها را بگيريم ، چه بسا كه بدون اين كه شما مسأله را مطرح كنيد ، با وضع روحى و گفتار مستند به روش ماوراى طبيعى شخصيّتشان ، مسألهء شما را حلّ و فصل نمايند
مورد دقّت و بررسى قرار بدهيم ، يكى از خصائص فوق العاده با اهمّيّت ارواح رشد يافتهء انسانها است و آن عبارتست از وجود انگيزههاى شهود و دريافتهاى مستقيم در سخنان ارواح رشد يافته كه مى توانند حقائقى را براى انسانها قابل درك بسازند و بآنان بفهمانند ، حتّى بدون آنكه آن سخنان ارتباط مستقيم با مسائل و مشكلات انسانهاى جوينده داشته باشند . و گاهى ممكن است جلوههاى رشد و كمال روح چنان حالت پذيرش در مغز و روان انسانهاى جوينده بوجود بياورند كه براى حلّ مسائل و مشكلاتشان اندك اشاره اى از آن ارواح يا استدلال مختصرى كفايت كند . در صورتى كه شايد اگر اين جويندگان براى پيدا كردن پاسخ مسائلشان به بزرگترين متفكَّران و متخصّصان حرفه اى رجوع كنند ، به دلائل منطقى علمى و فلسفى قانع نشوند .
لذا در آن روايت بسيار معروف آمده است كه ) * كونوا دعاة إلى اللَّه بغير أقوالكم .
( دعوت كنندگان بسوى خدا باشيد نه با سخنانتان . ) بلكه با اعمال و جلوههاى رشد روحى كه بدست آوردهايد . و آن روايت ديگر كه مى گويد : « عالم حقيقى كسى است كه رؤيت او خدا را بياد تو بياورد » . مضمون اين مطلب را در داستان « پادشاه و كنيزك » در آنجا كه پادشاه پس از تلاش زياد و انقطاع كلَّى الى اللَّه ، شهود كرده است كه طبيب حقيقى كنيزك فردا خواهد آمد و به او چنين گفته شد كه : « گر غريبى آيدت فردا زما است » - < شعر > چون كه آيد او حكيم حاذق است صادقش دان كاو امين صادق است در علاجش سحر مطلق را ببين در مزاجش قدرت حقّ را ببين خفته بود آن خواب ديد آگاه شد گشته مملوك كنيزك شاه شد چون رسيد آن وعده گاه و روز شد آفتاب از شرق اختر سوز شد بود اندر منظره شه منتظر تا ببيند آنچه بنمودند سر ديد شخصى كاملى پرمايه اى آفتابى در ميان سايه اى مى رسيد از دور مانند هلال نيست بود و هست بر شكل خيال < / شعر > < شعر > آن خيالى را كه شه در خواب ديد در رخ مهمان همى آمد پديد < / شعر >