ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - يكى از مقدّسترين حالات روحى انسان موقعى بروز مى كند كه در آن هنگام كه پاسخ سؤالى را كه نمى داند ، سكوت كند ، و مقدّستر از آن اينست كه به سكوت محض قناعت نورزد و با كمال شجاعت و صراحت بگويد ١٧١ من نمى دانم ١٨٧ و با احساس عظمتى كه در بارهء واقعيّات و لزوم آشنائى با آنها دارد ، بهمين ١٧١ نمى دانم ١٨٧ هم قناعت نكند و حركت خود را ادامه دهد و در رديف جويندگان و سؤال كنندگان در بارهء واقعيّتى كه نمى داند قرار گيرد
بىمأخذ سازنده تر و روشن كننده تر است آرى ، قطعا چنين است ، زيرا اعتراف به ندانستن كشف از يك احساس عظمت و ارزش در واقعيّات مى نمايد كه اظهار كنندهء « نمى دانم » را از ببازى گرفتن آنها باز مى دارد و اين احساس موجب آن مى شود كه خود را در رديف جويندگان و سؤال كنندگان قرار بدهد و بگفتن « نمى دانم » قناعت نكند .
اگر در اين مورد دقّت بيشترى نمائيم ، اين امتياز را هم براى اعتراف كننده به « نمى دانم » مشاهده مى كنيم كه سؤال كننده با شنيدن « نمى دانم » از اعتراف كننده مخصوصا اگر شخصيّتش در معرفت چشمگير هم بوده باشد ، حشمت و جلالى در روح آن شخصيّت و عظمت و ارزش بزرگى در واقعيّات احساس مى كند كه آن انسان بزرگ آن واقعيّات را ببازى نمى گيرد . از طرف ديگر « مى دانم » هائى كه بر خلاف واقع از يك جاهل ابراز مى شود ، چه بسا كه او را بروزگار سياه بنشاند و حتّى گاهى بنابودى وى بينجامد .
در كلمات قصار شمارهء ٨٥ از امير المؤمنين عليه السّلام چنين مى خوانيم : من ترك قول لا أدرى أصيبت مقاتله .
( هر كس كه جملهء « نمى دانم » را ترك كند به موارد نابودى خود كشيده مى شود . ) اين معنى را در جملاتى از امير المؤمنين عليه السّلام چنين مى خوانيم : و لا يستحيينّ أحد منكم إذا سئل عمّا لا يعلم أن يقول لا أعلم ، و لا يستحيينّ أحد إذا لم يعلم الشّىء أن يتعلَّمه . [١] ( هيچ يك از شما از گفتن « نمى دانم » در موقع سؤال از چيزى كه آنرا نمى داند ، احساس شرم نكند و هيچيك از شما از تعلَّم و آموختن چيزى كه نمى داند ، خجالت نكشد . ) گويا امير المؤمنين عليه السّلام مى خواهد اين حقيقت را متذكَّر شود كه يك انسان نبايد از اعتراف به اين كه در موقعيّت پائينتر قرار گرفته است و بايد گام ببالاتر گذارد ،
[١] . كلمات قصار و حكم شمارهء ٨٢ .