ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - يكى از مقدّسترين حالات روحى انسان موقعى بروز مى كند كه در آن هنگام كه پاسخ سؤالى را كه نمى داند ، سكوت كند ، و مقدّستر از آن اينست كه به سكوت محض قناعت نورزد و با كمال شجاعت و صراحت بگويد ١٧١ من نمى دانم ١٨٧ و با احساس عظمتى كه در بارهء واقعيّات و لزوم آشنائى با آنها دارد ، بهمين ١٧١ نمى دانم ١٨٧ هم قناعت نكند و حركت خود را ادامه دهد و در رديف جويندگان و سؤال كنندگان در بارهء واقعيّتى كه نمى داند قرار گيرد
< شعر > قاضيى بنشاندند و مى گريست گفت نايب قاضيا گريه ز چيست اين نه وقت گريه و فرياد تست وقت شادىّ و مبارك باد تست گفت اه چون حكم راند بيدلى در ميان آن دو عالم جاهلى آن دو خصم از واقعهء خود واقفند قاضى مسكين چه داند زان دو بند جاهلست و غافل است از حالشان چون رود در خونشان و مالشان گفت خصمان عالمند و علَّتى جاهلى تو ليك شمع ملَّتى ز ان كه تو علَّت ندارى در ميان آن فراغت هست نور ديدگان وان دو عالم را غرضشان كور كرد علمشان را علَّت اندر گور كرد جهل را بى علَّتى عالم كند علم را علَّت كژ و ظالم كند تا تو رشوت نستدى بيننده اى چون طمع كردى ضرير و بنده اى < / شعر > حكمت اعلاى اين مطلب كه در ابيات بالا مى بينيد ، در جمله اى از امير المؤمنين عليه السّلام چنين آمده است : سل تفقّها و لا تسئل تعنّتا فإنّ الجاهل المتعلَّم شبيه بالعالم ، و إنّ العالم المتعسّف شبيه بالجاهل المتعنّت . [١] ( بپرس براى فهميدن و مپرس براى آزار دادن و وارد كردن مسئول در مشقّت ناگوار ، زيرا جاهلى كه در جريان تعليم و آموختن است شبيه به عالم است و عالم كج انديش شبيه بجاهل موذى است . ) اين معلَّم مخلص و الهى بشر در توصيف مردم نابخرد و دور از رشد و كمال چنين فرموده است : سائلهم متعنّت و مجيبهم متكلَّف .
( سؤال كنندهء آنان قصد آزار و به مشقّت انداختن مسئول را دارد و پاسخگوى آنان خود را به تكلَّف و تصنّع وادار مى كند . ) هيچ مى دانيد كه يك « نمى دانم » در موقع مناسب از صدها « مى دانم » بىمدرك و
[١] كلمات قصار و حكم شمارهء ٣٢٠ .