ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٦ - يكى از مقدّسترين حالات روحى انسان موقعى بروز مى كند كه در آن هنگام كه پاسخ سؤالى را كه نمى داند ، سكوت كند ، و مقدّستر از آن اينست كه به سكوت محض قناعت نورزد و با كمال شجاعت و صراحت بگويد ١٧١ من نمى دانم ١٨٧ و با احساس عظمتى كه در بارهء واقعيّات و لزوم آشنائى با آنها دارد ، بهمين ١٧١ نمى دانم ١٨٧ هم قناعت نكند و حركت خود را ادامه دهد و در رديف جويندگان و سؤال كنندگان در بارهء واقعيّتى كه نمى داند قرار گيرد
مجموعه نمايد چنين ادّعايى بىاساسترين ادّعا است . مخصوصا با علم به اين كه عمر آدمى با محدوديّتى كه دارد نمى گذارد معلومات واقعى انسان از مقدارى دانستنى محدود و نسبى تجاوز نمايد ، و با علم به اين كه خصوصيّات موضع گيريهاى انسان در برابر واقعيّات و مختصّات ذاتى وسائل درك و شناخت مانند حواسّ و ذهن و ديگر ابزار ساخته شده بوسيلهء همان حواسّ و ذهن براى هدفهاى معيّن ، مانع از وصول به معلومات كامل در بارهء واقعيّات است ، ادّعاى « مى دانم » در برابر هر مسأله و سؤالى نمايد توجّه باين حقيقت كه متذكَّر شديم ، آغاز علم است ، و عدم توجّه باين حقيقت همهء ادّعاهاى « علم نما » را از اعتبار علمى ساقط مى نمايد ، زيرا در اين صورت هيچ اطمينانى وجود ندارد كه مدّعى علم ، تخيّلات و اوهام و گمانهاى خود را با نمايش علم تحويل انسانها ندهد .
البتّه اين نكته را فراموش نمى كنيم كه اگر اظهار نظر در مسائل علمى و فلسفى و هنرى و صنعتى و غير ذلك و ابراز پاسخ در برابر سؤالات مربوط به آن امور ، مستند به اعتقاد و جزم به واقعيّتها صورت بگيرد و صاحبنظر و گويندهء پاسخ نخواهد تخيّل و پندار و وهم و گمان و احتمال خود را بعنوان علم به واقعيّات تحويل مغزهاى بشرى بدهد ، در اين موارد نمى توان گفت : اين اشخاص داراى وجدان علمى نيستند .
حتّى اگر اينان در درك حقائق علمى و . . . مرتكب خطا هم بشوند ، انسانهاى خردمند به بيان خطاى آنان قناعت مى ورزند ، و توبيخ و اهانتشان نمى كنند ، زيرا آنان از روى اعتقاد به اين كه واقعيّت را درك كردهاند ، اظهار نظر نموده يا سؤالى را پاسخ دادهاند .
درد ناگوار بشرى در باب معرفت از آن مدّعيان ناشى مى شود كه از وجدان علمى و تقواى معرفتى بىبهره بوده بدون اين كه كمترين اهمّيّتى براى واقعيّات و مغز و روان بشرى قائل بشوند و بدون اعتنا به تباهىهاى مغزى و روانى خويش ، خود را صاحبنظر قلمداد نموده به افزودن به مجهولات و دردهاى بشرى عشق مى ورزند . براى چه فقط براى آنكه جملهء « نمى دانم » را بزبان نياورند ، و مبادا كه زبانشان از گفتن « نمى دانم » آتش بگيرد ، آتش به مغزها و روانهاى بشرى مى زنند و از تماشاى شعلههاى آن لذّت مى برند خداوندا ، كاروان پوياى بشرى را در مسير معرفت از اين راهزنان درنده نجات بده .
در اين مورد بشنويد :