ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٣ - قسم سوم
اشكال بود ، عرض كرد : يا رسول اللَّه ، پدر من كيست حضرت فرمود : پدر تو حذافة بن قيس است . مرد ديگرى برخاست و عرض كرد : يا رسول اللَّه ، پدر من كجاست . . . فرمود : در آتش . عمر بن خطَّاب برخاست و پاى پيغمبر را بوسيد و گفت : « يا رسول اللَّه ، ما به زمان جاهليّت و شرك نزديك هستيم ( تازه به اسلام گرويدهايم ) ، از ما در گذر ، خدا از تو درگذرد .
در اين موقع غضب پيامبر اكرم فرو نشست و فرمود : سوگند بخدائى كه جان من در دست او است ، لحظاتى پيش بهشت و دوزخ در پهناى اين ديوار براى من مصوّر شد و مانند امروز در خير و شرّ نديده بودم » .
باز نقل شده است كه گاهى براى استهزاء از پيامبر سؤال مى كردند و گاهى براى امتحان . بعضى مى گفتند : پدر من كيست بعضى ديگر مى گفتند : كجا است پدر من و كسانى كه شترشان گم مى شد ، مى پرسيدند : شتر من كجا است خداوند آيات مزبوره را فرستاد . اين روايت را ابو على طبرسى در تفسير آيات مزبوره از عبد اللَّه بن عبّاس نقل كرده است . طبرسى روايتى از امير المؤمنين عليه السّلام و ابو امامهء باهلى آورده است كه پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم خطبه اى خواند و فرمود : خداوند براى شما وظيفهء حجّ مقرّر فرموده است . عكاشة بن محصن و بعضى گفتهاند سراقة بن مالك برخاست و سؤال كرد : يا رسول اللَّه ، در هر سال حضرت از او روى گردانيد ، و او دو يا سه بار سؤال را تكرار نمود . حضرت فرمود : ويحك ( شگفت بر تو ، يا رحم بر تو . ) چه تضمين دارى ، اگر بگويم : آرى ، هر سال بايد به حجّ برويد ، و اگر بگويم ، حجّ هر سال واجب مى شود و اگر واجب شود ، ناتوان مى گرديد و اگر ترك كنيد كافر مى شويد ، مرا بحال خود رها كنيد همچنان كه من شما را بحال خود رها ميكنم . جز اين نيست كه كسانى پيش از شما بجهت سؤالات زياد كه بر پيامبرانشان طرح مى كردند و با آنان اختلاف مى نمودند ، هلاك گشتند . وقتى كه من شما را به چيزى امر كردم ، بمقدار توانائى كه داريد آنرا بجاى بياوريد و اگر شما را از چيزى نهى كردم . ، از آن اجتناب نمائيد همچنين آيات مربوط به حضرت موسى عليه السّلام و بندهء صالح كه بعضى گفتهاند :