ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٢ - طرح صحيح سؤال اساسىترين عامل تسهيل جواب است
به حيات ابدى بوسيلهء عقول سليمه و وجدانهاى حسّاس و فعّال انسانها تأكيد شده است .
اين كه شنيدهايم :
< شعر > تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى < / شعر > نظامى گنجوى رساترين و روشنترين صدائى است كه در درون ما طنين مى اندازد . عامل اين صداى مقدّس و معنى بخش همهء حقائق زندگى ما هر چه باشد و از هر كجا باشد ، تنها عامل معقول بودن حيات ما است - لذا :
< شعر > هر كجا هست آن حكيم اوستاد بانگ او از كوه دل خالى مباد < / شعر > مولوى اين مسألهء هفتم به همهء انسانها هشدار جدّى مى دهد كه با اين حيات جدّى كه تا ابديّت كشيده خواهد شد ، شوخى نمى توان كرد و كسانى كه قدرتى بدست آوردهاند ، نبايد اين پديدهء بسيار با اهمّيّت را وسيلهء زور آزمائى قرار بدهند . قدرتها براى تقويت و تنظيم اين حيات و آماده ساختن براى ابديّت است نه براى تخريب آن . اين مسألهء هفتم اگر اثبات نشود ، اصل سؤالى كه مطرح شده است : « آيا بشر روزى خواهد توانست از قدرتى كه بدست مى آورد سوء استفاده نكند و خود بجهت داشتن قدرت ناتوان نگردد و اصول و ارزشهاى ثابت شدهء انسانى را زير پا نگذارد » در همان آغاز گفتگو در بارهء آن ، منتفى خواهد گشت ، زيرا - < شعر > روزگار و چرخ و انجم سربسر بازيستى گرنه اين روز دراز دهر را فرداستى < / شعر > ناصر خسرو قباديانى هشت - جزئى ديگر از سؤال عبارت از ارزشهاى انسانى است . هر اندازه هم كه تاكنون جمعى از عين گرايان علمپرست در طول تاريخ براى نفى ارزشهاى معنوى و روحى انسان كوشيدند و تلاش كردند ، باز توانائى آن را نداشتهاند كه همهء موجوديّت آدمى را در ابعاد مادّى عينى و جلوههاى آن خلاصه نموده و از راه علم نه خيال پردازى و از راه منطق نه شطرنج بازى مغزى ، ارزشهاى معنوى و روحى انسانى