ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠١ - من همان علىّ بن ابي طالبم كه با كمال تجاهل كه در بارهء من مى ورزيد ، بخوبى مى توانيد مرا بشناسيد ، بدانيد تا جان در بدن دارم با قدرتى كه از خدا در اختيار دارم باطل را شكافته حقّ را از پهلوى باطل بيرون خواهم آورد
از دلش و توان از زانوانش . ترس و وحشت از آن كسى است كه اسير شهوات و مادّيّات و نامجوئى و كامكاريها باشد . شما مى دانيد كه من همان علىّ بن ابي طالبم كه : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا .
( اگر پرده برداشته شود بر يقين من نيفزايد . ) و همان انسانم كه خداى ناديده را نپرستيدهام : ( لم أعبد ربّا لم أره ) . من كه از آغاز زندگيم با شهوت پرستى و مادّيّات و نامجوئيها و كامكاريها وداع ابدى كرده و اين عجوزهء هزار داماد را مطلَّقه كردهام ، پس از چه بترسم مگر نشنيدهايد كه با سوگند بخدا چنين گفتهام : إنّى و اللَّه لو لقيتهم واحدا و هم طلاع الأرض كلَّها ما باليت و لا استوحشت . [١] ( سوگند بخدا ، من اگر بتنهائى ، آن دشمنان را در حالى كه همهء روى زمين را پر كرده باشند ، روياروى شوم ، نه بيمى بخود راه مى دهم و نه وحشتى . ) اى مردم ناآگاه ، من اشتياق و محبّت شديد به ديدار خدايم دارم . درست است كه من در همين زندگانى هم به ديدار خدايم نائل مى گردم ، ولى ديدار خدا پس از عبور از اين دنيا معنائى ديگر دارد . آيا با اين وصف كه من مشتاق ديدار پروردگارم مى باشم ، از مرگ كه راهى ببارگاه او است ، بترسم < شعر > گر مرگ رسد چرا هراسم كان راه به تست مى شناسم از خورد گهى به خوابگاهى وز خوابگهى به بزم شاهى خوابى كه به بزم تست راهش گردن نكشم ز خوابگاهش چون شوق تو هست خانه خيزم خوش خسبم و شادمانه خيزم اين مرگ نه ، باغ و بوستانست كاو راه سراى دوستانست تا چند كنم ز مرگ فرياد چون مرگ ازو است مرگ من باد گر بنگرم آن چنانكه رايست اين مرگ نه مرگ ، نقل جايست < / شعر > نظامى گنجوى
[١] نامهء ٦٢ به اهل مصر كه با مالك اشتر فرستاده است .