ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٠ - من همان علىّ بن ابي طالبم كه با كمال تجاهل كه در بارهء من مى ورزيد ، بخوبى مى توانيد مرا بشناسيد ، بدانيد تا جان در بدن دارم با قدرتى كه از خدا در اختيار دارم باطل را شكافته حقّ را از پهلوى باطل بيرون خواهم آورد
تحمّل فرموده است با اين حال ، اگر يك مسلمانى بگويد : « من كسى هستم كه سرمايهء معارف اسلامى را در اختيار دارم و مردم بايد براى برخوردارى از اين سرمايه بيايند و از من بهره بگيرند » پاسخش جملاتى از امير المؤمنين است كه اكنون آنها را تفسير مى كنيم :
١٦ ، ١٧ - ما ضعفت ، و لا جبنت ، و لا خنت ، و لا وهنت ، و ايم اللَّه لأبقرنّ الباطل حتّى أخرج الحقّ من خاصرته ( من اكنون ناتوان نشدهام و نمى ترسم و خيانتى نكردهام و نه سست شدهام .
و سوگند بخدا باطل را مى شكافم و حقّ را از پهلوى آن درمى آورم . ) من همان علىّ بن ابي طالبم كه با كمال تجاهل كه در بارهء من مى ورزيد ، بخوبى مى توانيد مرا بشناسيد ، بدانيد تا جان در بدن دارم با قدرتى كه از خدا در اختيار دارم باطل را شكافته حقّ را از پهلوى باطل بيرون خواهم آورد .
برويد به قريش بگوييد : هر نعره اى كه مى خواهد بزند ، بهمهء خودكامگان كه حقّ را در زير پردههاى باطل پوشاندهاند اطَّلاع دهيد و بهمهء كامكاران كه باطل را در پشت حجابهاى حقّ مخفى نمودهاند برسانيد و بآنان بگوئيد : من همان علىّ بن ابي طالبم كه خواستههاى نفسانى و سر و صدا و داد و فريادهاى نابكارانهء شما و ميليونها برابر شما نمى تواند پنبه اى در گوش من داخل كند كه آهنگ كلَّى هستى را نشنوم . اى نابخردان ، من ناتوان شدهام در حالى كه تكيه بر قدرت لا يزال پروردگارم دارم من عاجز گشتهام ، در حالى كه قانون اصلى جان و تن را بخوبى مى شناسم و مى دانم كه لحظات زندگى آدمى در اين دنيا ، با جان و تنى كه به او عنايت شده است ، جدّىتر از آن است كه با آتش ناتوانى و سستى سوخته شود و خاكستر گردد . آيا من مى ترسم از چه و از كه و براى چه ترس و هراس از آن كسى است كه از قانون هستى اطَّلاعى ندارد .
و از آن كسى است كه عشق بزندگى چند روزهء اين دنيا ، عقل از مغزش ربوده و شرم