ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٧ - فقط اين انسانهاى گمنام هستند كه حيثيّت بشرى را حفظ ميكنند و در راه اعتلاى آن ، بدون اين كه سر و صدائى براه بيندازند از همهء دنيا مى گذرند
خدمت به جامعهء خود ، تا بالاى دار برود ، بشرط آنكه مردم او را در بالاى دار تماشا كنند [ و بدانند و ببينند كه ] او چه شخصيّت بزرگى بود كه در راه آنان به بالاى دار رفته است و اين جانب در يكى از كتابهاى آن شخصيّت ديدم كه در آخر كتابش نامه اى از پرودن نقل كرده و آنرا تصديق نموده است : « پرودن در ٢٦ آوريل ١٨٥٢ از زندان به دوستى نوشت : شكّ نيست كه جنبش نه نظمى و نه قاعده اى دارد و نه بر يك خطَّ مستقيم در حركت است ، امّا گرايشها هميشه ثابت مى مانند . هر آنچه كه حكومتها به سود انقلاب ميكنند ، خدشه ناپذير مى ماند و هر آنچه كه عليه آن در تكاپو است ، چون ابرى مى پراكند . من از تماشاى اين نمايش كه هر تصوير آنرا مى فهمم ، لذّت مى برم . من در اين تطوّرات حيات در گيتى ، آن چنان شريكم كه گوئى وحى آن از بالا بر من نازل شده است . آنچه كه ديگران را نابود مى كند ، مرا مدام بلند مى سازد ، به شوق مى آورد و نيرومند مى نمايد . پس چگونه انتظار داريد از سرنوشت بنالم ، از انسانها شكايت كنم و بدانان دشنام دهم . سرنوشت ، من او را به مسخره مى گيرم . و انسانها سخت نادانتر و بنده تر از اينند كه من بتوانم شكوه اى از آنان داشته باشم .
اين سخنان با وجود طعم يك طمطراق كليسائى ، سخنانى دلنشينند ، من آنرا امضاء مى كنم . « اين شخصيّت سخنان پرودن را مى پذيرد و امضاء مى كند ، با اين كه در ميان آن سخنان ، سخنى وجود دارد كه بدترين توهين را بهمهء انسانها نموده است . اين توهين را بار ديگر مورد دقّت قرار بدهيد : « و انسانها سخت نادانتر و بنده تر از اينند كه من بتوانم شكوه اى از آنان داشته باشم » اگر اين شخصيّت كه براى دگرگون كردن مردم جامعه اى كه در آن زندگى مى كرد ، مى پذيرفت كه خدمت به انسانها خيلى با ارزشتر از آن است كه پاداشش توجّه و شگفتى و تحسين آن انسانها بوده باشد ، و اگر وى حاضر بود كه با كمال گمنامى ، عشق به انسانها بورزد و تلاش و تكاپو و گذشت از همهء امتيازات مادّى و اعتبارى دنيا را براى پيش برد اهداف عالى انسانى انجام بدهد ، شديدترين دشنام و توهين را بهمهء انسانهائى كه از آغاز زندگى در اين زمين تاكنون آمده و زيستهاند ، روا نمى داشت .