ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٤ - زمانى فرا مى رسد كه در آن زمان مردان الهى گمنام زندگى مى كنند ، در عين حال چراغهائى فرا راه رشد و كمال انسانها مى باشند
مادّى از خويشتن با مردم ارتباط برقرار نمى كند ، بلكه از مطرح شدن در ميان مردم نيز گريزان است . البتّه مطرح كردن عمدى براى جلب محبّت و احترام مردم جامعه كه كشف از ضعف نفس بينهايت مى نمايد ، غير از مطرح شدن ضرورى است كه براى خدمت به اجتماع بايد انجام بگيرد ، مانند مطرح شدن شخصيّت انبياء و اولياء و زمامداران عادل در اجتماع كه شبيه به گسترش اشعّهء حيات بخش خورشيد براى نباتات و جانداران و حتّى براى تحوّل جمادات از حالى به حالى مفيدتر ميباشد . اين نكته را مورد توجّه قرار بدهيم كه مقصود از گمنام زيستن در جامعه ، گوشه گيرى و زندگى در غارها و زيرزمينها نيست و چنانكه در بالا بطور مختصر اشاره نموديم ، قطع ارتباط كلَّى را نمى توان زندگى مطلوب گمنام ناميد ، بلكه منظور قطع تأثير و تأثّرهاى مبتنى بر مصالح و منافع مادّى محض [ كه سوداگرى ميباشد ] است كه آدمى با آن ارتباط چه بخواهد و چه نخواهد و اصلا چه بداند و چه نداند به خود محورى ( من هدف و ديگران وسيله ) كشيده مى شود . بهمين جهت است كه مى گوئيم : علىّ بن ابي طالب عليه السّلام با كمال مطرح شدن در جوامع ، رهبرى گمنام زيست و گمنام چشم از اين دنيا بربست . درود همهء عالميان بر روان پاكش باد .
غالب مردم [ مقصود اكثريّت قريب به اتّفاق ] با دو صنف از انسانها كارى ندارند : انسانهائى كه خيلى بزرگند و داراى شخصيّت فوق معمولى هستند ، و انسانهائى كه خيلى كوچك و محقّرند . و اين دو جملهء حكيمانه همواره در بارهء انسانها صدق داشته است : النّاس الى أشباههم أميل .
( مردم به كسانى كه شبيه آنان هستند متمايلترند . ) السّنخيّة علَّة الانضمام .
( تماثل و تشابه ، علَّت همدمى و همسازى است . ) مسلَّم است كه عظمت شخصيّت امير المؤمنين در درجه اى از اعتلا بود كه از توانائى شناخت اكثريّت قريب باتّفاق مردم دوران خود ، بسيار بدور بود . آنان مى پرسيدند : اين كيست شايد هم آن عدّه از نابخردان كه ماهيّت انسان در نظرشان ، همان جانوران انسان نما مانند خودشان بوده است ، سؤال را اين گونه مطرح مى كردند :