ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨ - يك مسألهء مهمّ در بارهء زيبائى و قدرت
١٢ ، ١٣ - رحم اللَّه امرأ تفكَّر فاعتبر ، و اعتبر فأبصر . ( خدا رحمت كند مردى را كه انديشيد و عبرت اندوخت و از عبرت اندوخته بينائى يافت . ) بدون عبرت بينائى نيست و بدون انديشه عبرتى .
بدون عبرت بينائى نيست و بدون انديشه عبرتى .
نگوئيد زندگى بهر حال در گذر است چه بينديشيم و چه نينديشيم ، زيرا اين سخن مستلزم آن است كه زندگى آدمى قانونى ندارد كه نيازمند آموختن بوسيلهء تجربه و عبرت بوده باشد و چون زندگى قانونى ندارد پس بينائى به چه كار آيد گويندهء چنين سخنى حتما مدّتها پيش از آنكه آن را بزبان بياورد ، زندگى را وداع نموده است و بارى از حركتهاى كورانه و احساسهاى بىعلَّت و نتيجه را بنام زندگى به دوش مى كشد ، زيرا معناى زندگى بىعبرت ، يعنى حركت و احساس تسليم به عوامل قوىتر بدون اين كه آگاهى و بينائى و اراده اى از خود داشته باشد .
اگر يك لحظه هشيارى و انديشه براى اين گونه اشخاص روى دهد ، و بتوانند هويّتى از زندگى ، اگر چه دورنمائى از آن را براى خود مطرح كنند ، از زندگى كه دارند شرمنده خواهند گشت . مى گويند : يك انسان بيدار ، روزى به محاسبه با خويشتن پرداخت و روزهاى عمرش را از مقدار ساليان عمرش استخراج كرد ، گويا ساليان عمرش ٧٥ بوده است . نتيجه گرفت كه با فرض ارتكاب يك گناه در هر روز [ حدّ اقلّ ] ٢١٦٠٠ گناه از او صادر شده است [ ١٥ سال ما قبل بلوغ از رقم ٧٥ منها شده است ] . با احساس اين مقدار گناه از شدّت شرمندگى فريادى زد و قالب تهى كرد .
هر كه او آگاه تر با جانتر است .
هر كه او آگاه تر با جانتر است .
اين كه مى گوئيم : بدون بينائى و هشيارى ، زندگى حقيقى وجود ندارد ، يك قضيّهء ذوقى را مطرح نمى كنيم ، بلكه حقيقتى را با نظر به ماهيّت حيات تا آنجا كه براى بشر از اين پديده ( حيات ) قابل شناخت است ، مطرح مى نمائيم : شايد شما در تعريف رسمى زندگى از دانشمندان و فلاسفهء قديم و جديد شنيده باشيد كه مى گويند : حيات يعنى