ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٧ - يك مسألهء مهمّ در بارهء زيبائى و قدرت
< شعر > چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش چو دو دست نو عروسان تر و پر نگار بادا < / شعر > مولوى [١] و با توجّه به عظمت هر دو قطب ( عينى و ذاتى ) در بوجود آمدن احساس زيبائى ، زحمت زيادى براى فراتر رفتن به عالم معنى و درك كمال روحى نمى ماند ، در صورتى كه قدرت طبيعى از زور يك بازو گرفته تا مالكيّت بر همهء روى زمين و آنچه كه در آن وجود دارد ، بطور طبيعى پديده ايست ناآگاه و بطور مستقيم موجب صعود به عالم معنى و كمال روحى نمى گردد . بطور كلَّى بايد بگوئيم : يقينى است كه درك زيبائى اگر چه زيبائى محسوس باشد موجب لطافت روح مى گردد ، در صورتى كه احساس قدرتمندى بطور طبيعى بر تورّم خود طبيعى مى افزايد .
و اين قدرت طبيعى ناآگاه كه دارندهء آن ، فقط چهرهء طبيعى آن را مى بيند و براى تورّم خود طبيعىاش از آن بهره مند مى گردد ، براى هيچ كس نمى ماند و دير يا زود تدريجا يا ناگهان از انسان دور مى شود و انسان را مانند پوست حيوانى كه براى استفاده از گوشتش با دميدن باد نمايش بزرگى پيدا كرده [ و پس از رفتن باد لاغر مى گردد و بحال اوّلى يا بدتر از آن ، در مى آيد ] رها مى سازد ، چون پديدهء قدرت بدتر از آن باد دميده شده در پوست حيوان است ، زيرا وقتى كه پوست حيوان از باد خالى شود ، بدن آن حيوان بحال خود برميگردد ، در صورتى كه قدرت آن عاملى است كه اگر در تورّم خود طبيعى بكار رود ، در موقع نابودى از قدرتمند ، وجود او را مبدّل به خاكستر مى كند و مى رود . آرى - < شعر > آتشش پنهان و ذوقش آشكار دود او ظاهر شود پايان كار < / شعر > مگر اين كه با بدست آوردن اطَّلاعات و معارف مفيد انسان ساز ، قدرت را وسيلهء كمال روح قرار بدهد نه تورّم خود طبيعى و اين مطلب را در مجلَّداتى كه در مبحث گذشته متذكَّر شديم مشروحا بيان كردهايم ، لذا نيازى به تكرار نيست .
[١] ديوان شمس تبريزى .