ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٤ - نوش بىنيش و قدرتى كه رو به ضعف نرود در اين دنيا وجود ندارد
در ناهشيارى و فقدان حسّ غوطه ور گردد . بنا بر اين توالى احساس خوشيها و ناخوشيها و لذّتها و دردها در زندگى تقريبا يك جريان عمومى است بقول جبران خليل جبران : شادى و اندوه مانند دو گربه در يك خانهاند كه يكى از آن دو سر سفره نشسته و آن ديگرى روى تختخواب است كه دير يا زود جاى خود را تبديل خواهند كرد .
علَّت سوم ، فرا رفتن از تأثير عوامل شادى و اندوه و الم و لذّت كه قطعا به رشد و تكامل نيازمند است . اين بىاعتنائى چنانكه اشاره كرديم فقدان حسّ نيست ، بلكه يكى از خواصّ قدرت نفس متعالى است كه چنانكه لذائذ نمى توانند آنرا تحت تأثير قرار داده و دگرگونش بسازند ، همچنان آلام نيز ناتوانتر از آنند كه آن نفس متعالى را متأثّر ساخته و دگرگونش بسازند ، زيرا باز بقول جبران خليل جبران :
< شعر > السّرّ فى النّفس حزن النّفس يستره فإن تولَّى فبالأفراح يستتر فإن ترفّعت عن رغد و عن كدر جاورت ظلّ الَّذى حارت له الفكر < / شعر > ( اندوه نفس ، راز اصلى نفس را مى پوشاند . اگر آن اندوه رويگردان شد و از بين رفت [ اين دفعه ] راز نفس با شاديها پوشيده مى شود . اگر تو گام از خوشى و تيرگى فراتر گذارى ، با سايهء آن موجودى ( خدايا روح ) كه فكرها در بارهء او حيرانند ، مجاور خواهى گشت . ) خداوندا ، ممكن است روزى فرا رسد كه نفس متعالى ما آن قدرت را پيدا كند كه راز اصلى خود را بالاتر از گذرگاه شاديها و اندوهها حفظ نمايد خدايا ، در اين زندگانى محدود ، اين توفيق نصيب ما خواهد گشت كه امواج مثبت و منفى شادىها و اندوهها ، نفس ما را در تلاطمهاى خود ، كلافه و مضطرب نسازند بار الها ، الطاف و عنايات خداوندى خود را شامل حال ما فرما كه پيش از آنكه رهسپار كوى تاريك گور شويم ، از آن رشد و كمال اعلا برخوردار شويم كه با ارزيابى صحيح لذايذ و آلام ، از « حيات معقول » ( حيات طيّبه ) ، حيات مستند به بيّنه ( دليل روشن ) ( حيات از آن خدا ) برخوردار شويم .
در جملات مورد تفسير آمده است هر قدرتى رو به ضعف و سستى مى رود . اين قضيّهء كلَّى هم قابل درك همگانى است ، يعنى هم قدرتمند و هم ضعيف اگر از اندك تعقّلى