ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣ - عامل دوم - ابهامات و تاريكىهائى كه سودجويان بنام دين
يك - « دنياى طبيعى موجود » با موجودات و قوانين مادّى و جبرى و ناآگاهش ، براى تو تاريك است . آخر مگر از دنيايى كه تبلورگاه قوانين مادّى و جبرى و ناآگاه است ، مى توان روشنائى تلقّى داشت در صورتى كه دنيائى كه ساختهء خرد و وجدان و نمايندگان الهى است ، چنان نورانى است كه خورشيد فروزان الهى نه در شب و نه در روز ، فضاى آن را ترك نمى كند . به همين جهت است كه به اعتراف متفكَّران بزرگ هر موقع كه دانشمندان فقط با ابزار مادّه شناسى وارد ميدان معرفت گشتهاند ، دنيا وضوح و روشنائى خود را از دست داده است ، و هر موقعى كه حكماء و عرفاء و ارباب مذاهب حقّه با ابزار هستى شناسى وارد صحنهء معرفت گشتهاند ، روشنائى و وضوح دنيا چشمها را خيره كرده است .
دو - « دنياى طبيعى موجود » در معرض كون و فساد و وابستگى و كم و زياد شدن است ، زيرا زيبائى و مطلوبيّت آن بسته به كيفيّت و كمّيّت فعّاليّتهاى غرائز طبيعى است و با كمترين تغييرات در آنها « دنياى طبيعى موجود » زيبائى و مطلوبيّت خود را از دست مى دهد . در صورتى كه دنياى ساخته شدهء خرد و وجدان و نمايندگان الهى از پنجرهء جان و روح آدمى به عالم پر فروغ و ثابت ماوراى طبيعت پيوسته است ، لذا هرگز زيبائى و مطلوبيّت خود را از دست نمى دهد ، و بلكه با جذبه اى دلنشين ، آدمى را به آن عالم مى كشاند . مثل دنيا در اين صفتش شبيه به چشمهاى بسيار زيباى يك روح با عظمتى است كه تماشاگر را با كمال زيبائى كه دارد ، بسوى روح با عظمتى كه در پشت ظواهر مادّى آن چشم است ، روانه مى سازد .
سه - آدمى در « دنياى طبيعى موجود » جنينى است كه در بطن تاريك ولى وسيعتر از بطن مادران نشسته است ، - < شعر > باز هستىّ جهان حسّ و رنگ تنگتر آمد كه زندانيست تنگ علَّت تنگيست تركيب و عدد جانب تركيب حسّها مى كشد < / شعر > در صورتى كه دنياى ساختهء خرد و وجدان و نمايندگان الهى آن چنان وسيع و شفّاف است كه گوئى كششها و كمّيّتهاى مادّى نه تنها مانع جولان و پرواز روح نيستند ، بلكه خود چنانكه در مثال چشمهاى زيباى يك انسان داراى روح با عظمت ملاحظه كرديم ، موجب انجذاب به عالم اعلائى كه اين جهان را در بر گرفته است ، ميباشد .