ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٣ - اگر ناتوانان در فتنهها نابود ميشوند ، قدرتمندان نيز با داس همان فتنهها درو مى گردند
مى روند . و اين امر در بارهء جنگهاى بنى عبّاس و بنى اميّه نيز جريان داشته است . اين نظريّه از هاشمى خوئى است و ما بر مبناى اين نظريّه ، جملات را تفسير مى نمائيم .
اگر ناتوانان در فتنهها نابود ميشوند ، قدرتمندان نيز با داس همان فتنهها درو مى گردند .
قدرت پرستان چنان مست قدرت ميشوند كه همهء قوانين هستى را فراموش مى كنند ، مخصوصا آن قانون كه مى گويد : « هر عملى عكس العملى دارد » و نمى دانند كه - < شعر > بر من است امروز و فردا بر وى است خون من همچون كسى ضايع كى است اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا گر چه ديوار افكند سايهء دراز بازگردد سوى او آن سايه باز < / شعر > داستان طولانى بشر از اين جهت همانست كه مولوى در پايان داستان شير و نخجيران آورده است كه شير سزاى درندگى خود را بوسيلهء خرگوش كه حيوانيست ضعيف ، مى بيند . در آن داستان تمثيلى ، خرگوش شير را به سر چاهى مى آورد و مى گويد : طعمهء امروز جنابعالى را كه خرگوشى بود ، من مى آوردم ، شيرى در همين جا آنرا از من گرفت و رفت توى اين چاه . شير از جسارت آن شير كه طعمهء او را گرفته و توى چاه رفته برآشفت و به خرگوش گفت : آن شير را بمن نشان بده تا به او بفهمانم كه جزاى جرأتى كه كرده و طعمهء مرا از تو گرفته است چيست خرگوش گفت : اى شير عزيز ، من از آن شير مى ترسم ، تو مرا به بغل خود بگير ، تا با هم آن شير خرگوش به بغل را كه توى چاه است ببينيم . شير خرگوش را بغل كرد و آمد از لبهء چاه تماشا كرد و ديد شيرى خرگوش به بغل در ته چاه است < شعر > شير عكس خويش ديد از آب تفت شكل شيرى در برش خرگوش زفت چون كه خصم خويش را در آب ديد مر ورا بگذاشت و اندر چه دويد در فتاد اندر چهى كاو كنده بود ز ان كه ظلمش بر سرش آينده بود چاه مظلم گشت ظلم ظالمان اين چنين گفتند جملهء عالمان هر كه ظالمتر چهش با هولتر عدل فرموده است بدتر را بتر اى كه تو از ظلم چاهى مى كنى از براى خويش دامى مى تنى < / شعر >